تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

يارِ من على

هلاك اگر شوم ز غم چه غم كه يار من على ( ع ) * خوشا چنين غمى مرا كه غمگسار من على
قرار جان قرار دل قرارگاه من على ( ع ) * به هر كجا گذر كنم به رهگذار من على
نظر به هر چه افكنم به جز تو نيست مَنظَرا
ز جويبار عشق تو شد از ازل سرشت من * محبت تو تا ابد شدست سرنوشت من
ز عشق كافر ار شوم بتا تويى كنشت من * بهشت را چه مىكنم الا تويى بهشت من
كه در رخ تو جنّت است و در لب تو كوثرا
عليست آن كه مدح او همى بود شعار من * ربوده عشق او ز كف عنان اختيار من
منزه است از اين كه من بگويمش نگار من * روا بود كه گويمش خدا و كردگار من
نمىشدم ز غاليان اگر ز عشق كافرا
شهى كه دين احمدى ( ص ) ز تيغ او رواج شد * بِه تارَك محمّدى ( ص ) تبارك اللّه تاج شد
به راه طالبان حق وجود او سِراج شد * ز احترام مولدش حرم مطاف حاج شد
به دوستى او قسم كه حب اوست مشعرا « 2 »

اى برترين عطّيهء ايزد

اسلام شد مشيّد و دين گشت استوار * از بازوى يد اللّه و از ضرب ذوالفقار
آن رحمت خداى كه از لطف عام اوست * شيطان هنوز با همه عصيان اميدوار
آن اولين نظر كه ز رحمت نمود حق * وان آخرين طلب كه ز حق كرد روزگار
اى برترين عطيهء ايزد كه امر تو * بر ردّ و منع حكم قضا دارد اقتدار
از كن غرض تو بودى و پيش از خطاب حق * بودى نهفته در تتق نور كردگار
نابوده را خطاب به بودن نكرد حق * وين نغز نكته گوش خرد راست گوشوار
معنىّ امر كن به تو اين بود در نهان * كاى بوده بوده جنبشى كن و نابوده را بيار
معنى هر درخت كه كارى به خاك چيست * جز اين كه باش و ميوهء پنهان كن آشكار
در ذات خود چو نور ترا كردگار ديد * با تو خطاب كرد ز الطاف بىشمار
هامش
( 2 ) . شعر فارسى ، صص 25 - 26 .
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 200 | ابوالقاسم رادفر