تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
رسم عاشق نيست با يكدل دو دلبر داشتن * يا ز جانان يا ز جان بايست دل برداشتن
ناجوانمرديست چون جانوسيار و ماهيار * يار دارا بودن و دل با سكندر داشتن
يا امير حكم جانان باش يا در بند جان * زشت باشد نو عروسى را دو شوهر داشتن
شكّرستان كن درون از عشق تا كى بايدت * دست حسرت چون مگس از دور بر سر داشتن
بندگى كن خواجه را تا آسمان بر خاك تو * از پى تعظيم خواهد پشت چنبر داشتن
اى كه جويى كيمياى عشق پر خون كن دو چشم * هست شرط كيميا گوگرد احمر داشتن
تا كى از نقل كرامت‌هاى مردان بايدت * عشوه‌ها همچون زنان در زير چادر داشتن
از كرامت عار آيد مرد را كانصاف نيست * ديده از معشوق بربستن به زيور داشتن
گر چه گاهى از پى بو جهل جهلان لازمست * ماه را جوزا نمودن سنگ را زر داشتن
عمرو را حاصل چه از نقل كرامت‌هاى زيد * جز كه بر نقصان ذات خويش محضر داشتن
خود كرامت شو كرامت چند جويى زان و اين * تا توانى برگ بىبرگى ميسّر داشتن
چرخ اگر گردد به فرمانت بر آن هم دل مبند * اى برادر كار طفلانست فرفر داشتن
از نبى بايد نبى را خواست كز بو جهلى است * چشم اعجاز و كرامات از پيمبر داشتن
عارف اشيا را چنان خواهد كه يزدان آفريد * قدرت از يزدان چرا بايد فزون‌تر داشتن
در سر هر نيش خارى صد هزاران جنتست * چند بايد ديده نابينا چو عبهر داشتن
مردم چشم جهان شو تا توان در چشم خلق * خويش را در عين تاريكى منوّر داشتن
ديدن خلقست فرض و ديدن حق فرض‌تر * ديده بايد گاه احول گاه اعور داشتن
ظلّ يزدان بايدت بر فرق نه ظلّ هماى * تا توانى عرش را در زير شهپر داشتن
پرتو حقست در هر چيز ماهى شو به طبع * تا ز آب شور يا بى طعم كوثر داشتن
كوش « قاآنى » كه رخش هستى آرى زير ران * چند خواهى چون اميران اسب و استر داشتن
تن رها كن تا چو عيسى بر فلك گردى سوار * ور نه عيسى مىنشايد شد ز يك خر داشتن
ميخ مركب را به گل زن نه به دل كاسان بود * در لباس خسروى خود را قلندر داشتن
دل سراى حق بود در سرو بالايان مبند * سرو را پيوند نتوان با صنوبر داشتن
غوطه گه در آتش دل زن گهى در آب چشم * خويش بايد گاه ماهى گه سمندر داشتن
گوهر جان را به دست آور كه زنگى بچه را * مىنيفزايد بها از نام جوهر داشتن
هم دو جعفر بود كاين صادق بد آن كذّاب بود * نيست تنها صادقى در نام جعفر داشتن
چون قلم از سر قدم ساز از خموشى گفتگو * گر نمىخواهى سيه‌رويى چو دفتر داشتن
رستگارى جوى تا در حشر گردى رستگار * رستگارى چيست در دل مهر حيدر داشتن