تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
كاى دانهء مشيّت و اى ريشهء وجود * باش اين زمان كه از تو پديد آورم شمار
از حزم تو زمين كنم از عزمت آسمان * از رحمت تو جنّت و از هيبت تو نار
عنفت كم مجسم و نامش نهم خزان * لطفت كنم مصور و نامش نهم بهار
از طلعت تو لاله برويانم از زمين * از سطوت تو موج برانگيزم از بحار
نقش دو كون را كه نهان در وجود تست * بيرون كنم چو گوهر از آن بحر بىكنار
مر سايه را نگر كه به جبر از قفا رود * هر جا به اختيار بود شخص را گذار
يك جنبشست خامه و انگشت را ولى * فرقيست در ميانه نهان پاس آن بدار
با هم اگر چه خيزند از كام حرف و صوت * ليكن به اصل صوت بود حرف استوار
آوخ كه نقد معنى پاك است در ضمير * چون بر زبان رسد شود آن نقد كم عيار
بس مغز معنيا كه به دل پخته است و نغز * چون قشر لفظ گيرد خامست و ناگوار
ليكن گه بيان معانى ز حرف و صوت * از روى طبع چاره ندارد سخن گذار
از بهر آن كه سيم كند سكّه را قبول * بر سيم لازمست كه از مس زنند بار
بارى تو از خدا به حقيقت جدا نيى * گر چه تو آفريده‌اى او آفريدگار
چون از ازل تو بودى با كردگار جفت * هم تا ابد تو باشى با كردگار يار
ز انسان كه خط دايره در سير همبرست * با مركزى كه دايره بر وى كند مدار
فردست كردگار تويى جفت ذات او * ليكن نه آنچنان كه بود پود جفت تار
با اويى و نه اويى و هم غير او نيى * كاثبات و نفى هست در اين جا به اعتبار
يك شخص را كنى به مثل گر هزار وصف * ذاتش همان يكست و نخواهد شدن هزار
وحدت ز ذات يك نشود دور اگر تواش * هفتاد بار برشمرى يا هزار بار
خواهد كس ار ز روى حقيقت كند بيان * در يك نفس مديح دو عالم به اختصار
نام ترا برد به زبان زان كه نام تست * ديباچهء مدايح و فهرست افتخار
هر مدح و منقبت كه بود كائنات را * در نام تو نهفته چو دردانه برگ نار
زيرا كه هر چه بود نهان در دو حرف كن * هم بر سه حرف نام تو جستست انحصار
زان ضربتى كه بر سر مرحب زدى هنوز * آواز مرحباست كه خيزد ز هر ديار
دادى رواج شرع نبى را ز قتل عمرو * كاو را ز پا فكندى و دين گشت پايدار
مدح تو چون شعاع خور از مشرق لبم * ناجسته در بسيط زمين يابد انتشار « 3 »
* * *
هامش
( 3 ) . ديوان قاآنى ، صص 334 - 336 .