تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

در مدح مولاى متّقيان على ابن ابى طالب ( ع )

چند باشد از قضا فرمانده و فرمان‌پذير * در چمن زاغ سيه دل در قفس بلبل اسير
بلبل از بيگانگان باغ نتواند دمى * بر مراد دل زدن در آشيان خود صفير
از صبا مرغ قفس در جستجوى نكهتى * در چمن گل بر خس و خاشاك افشاند عبير
چند نتواند ز بيم غير بيمار فراق * وقت مردن ناله‌اى از دل برآوردن دلير
مدعى تا چند باشد محرم بزم وصال * من ز حرمان تا به كى در كنج حسرت گوشه‌گير
هر كه از خوبان وفا و مهر مىدارد طمع * باشد از محرومى جاويد او را ناگزير
هم در آغاز محبت كاش مىكشتى مرا * يار كز آزار من آخر نخواهد گشت سير
در پناه وصل او آسوده بودم از بلا * بىوفايىهاى جانان كرد گردون را دلير
رنگ كام از وى كجا گردد كنون ناكاميم * مادر گيتى كه اول داد خونم جاى شير
مىتوان آسودگى ديدن در اين محنت سرا * چند روزى گر بماند چرخ و اختر از مسير
كشت‌زار طالعم بىبر چرا ماند اين چنين * من كه چشمم بود دايم غيرت ابر مطير
در مقام انتقام از من بر آمد روزگار * شاديم گر بگذرد يك ره به نسيان از ضمير
از فلك خواهم اگر گاهى به غفلت كام دل * باز مىگويم كه اين انديشه را از من مگير
چرخ با من دشمن و جز آستان بو تراب * نيست جاى ديگر از بهر پناهم دلپذير
آن كه پيش از مهد بستى صولت او دست ديو * آن كه در گهواره كشتىگاه اژدر گاه شير
آن كه از وى در شك افتادند خواندندش خدا * چون نديدندش به عالم شبه و مانند و نظير
آن كه حاصل گشت از وى دين ايزد را كمال * چون به نص مصطفى مخصوص شد روز غدير
آن كه بر تخت سليمان پشت پا زد همتش * تكيه‌گاه از سنگ جست و خوابگه كرد از حصير
آن كه خوانند از مديحش جن و انس و وحش و طير * تا قيامت زان نخواهد شد ادا عشر عشير
سايه جاه و جلالش بر سپهر افكنده است * كاين چنين درهم شكسته قامت گردون پير
جامه‌اى از بهر جاهش خواست خياط قضا * اطلس افلاك آمد بر شكوه او قصير
نكهت خلقش صبا گر آورد سوى چمن * خار را مانند گل درريزد از دامان عبير
خير مقدم مرحبا زوار عالى حضرتش * طايران خلد را پيوسته مضمون صفير
مرحبا از روضهء عالى اساس او كه هست * نه رواق چرخ از وى پيش‌گاهى بس حقير
منفعل از ارتفاع قبه‌اش چرخ بلند * مقتبس از پرتو قنديل او مهر منير