تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
عكس تيغش كند چو جلوه‌گرى * چشم آيينه جوهر اندازد
چون نشينم خمش كه مدحت تو * آنش شوق در سر اندازد
خار خار ستايش تو مرا * بر رگ و ريشه نشتر اندازد
گرم مدح تو چون شود نفسم * عود و عنبر به مجمر اندازد
صيت جاه من از گدايى تو * نام جم از جهان بر اندازد
بر درت دست بىنيازى من * خاك در كاسهء خور اندازد
جانفزا مدحتت كه آب بقاست * موجه در جوى مسطر اندازد
زير پايم قضا به دولت تو * اطلس چرخ اخضر اندازد
شرمگين از قصور خود نشوم * عفوت ار سايه بر سر اندازد
با وِلاى تو جام تلخ اجل * كام جان را به شكّر اندازد
چشم دارم كه خاك درگاهت * سرمه‌دارى به منظر اندازد
زر و سيم و گهر ، عنايت تو * مىنخواهم به چاكر اندازد
صلهء مدح گوشهء نظرى * به « حزين » ثناگر اندازد « 2 »

اى مظهر سخا

اى نور ديده را به غبار تو التجا * خاك درت به كعبهء دل‌ها دهد صفا
چشم منست و دست تو يا معدن الكرم * دست منست و دامنت اى مظهر السخا
زين پيش اگر چه از مدد طالع بلند * بودم بر آستانه‌ات از صدق جبهه‌سا
توفيق شد رفيق كه چندى به كام دل * سودم جبين به خاك تو يا سيد الورا
روى فلك سياه كه از بىمروتى * افگنده دورم از درت اى كعبهء صفا
دورى به يك طرف ، كه به خاك سياه هند * انداختست تيرگى بخت من مرا
يوسف نيم چرا به سيه چاه محنتم * بختم به حبس هند چرا كرد مبتلا
هرگز نديده است كسى كعبه در فرنگ * در مرو مروه كى شده در جنبش صفا
آئينه‌ام ، سپهر به خاكسترم نشاند * اين تيره جا و گر نه كجا و من از كجا
تا كى كنم مقام درين خاك تيره دل * تا كى كشم مذلت ازين خلق بىحيا
عار است هم‌نشينىشان روى يك زمين * عيب است هم عنانىشان زير يك سما
هامش
( 2 ) . ديوان حزين لاهيجى ( به نقل از : مناقب علوى صص 57 - 59 ) .