تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
در حضيض خاك و اوج چرخ نبود آن كه نيست * از عطايت بهره‌مند و از سخايت كامياب
از نم فيض تو دارند و فروغ لطف تو * گوهر سيراب آب و اختر شب تاب تاب
افكنى چون طرح بزم عيش فرمايد قضا * كاورد دوران براى محفلت با آب و تاب
شيشه فيروزه از چرخ و مى لعل از شفق * ساغر سيمين ز ماه و جام زرين ز آفتاب
بسكه عالم از تو لبريز سرود عشرتست * آيد از هر سو درين كشور به گوش شيخ و شاب
نغمهء طنبور و صوت بربط و آواز نى * نالهء چنگ و نواى عود و آهنگ رباب
كوه پيكر ابرشى دارى كه چون جنبد ز جاى * هفت اندام زمين را آورد در اضطراب
خاك پايت چرخ سيار از ازل آورده‌اند * از سكون و جنبش او اين درنگ و آن شتاب
گيرد از پستى اگر راه بلندى يك نفس * بگذرد از نه فلك همچون دعاى مستجاب
ور كند ميل حضيض از اوج آيد در زمان * بر زمين از آسمان همچون فروغ آفتاب
سرو را عمريست پر خون باشدم از دور چرخ * چشم و دل چون ساغر صهبا و ميناى شراب
دايم از شوق طواف مرقد شاه نجف * سينه‌اى دارم پر آتش ديده‌اى دارم پر آب
باشدم ز انديشهء ساز ره و برگ سفر * رشتهء جانى چو زلف دلبران پر پيچ و تاب
دارم استدعا كه لطفت شامل حالم شود * تا رسانم خويش را بر آستان بو تراب
وز سر اخلاص خواهم از خداوند جليل * زير عالى قبهء آن خسرو گردون جناب
كاسمان در به دو فطرت در كمند حكم او * هر طرف باشد سر صد خسرو مالك رقاب
آورد طوق اطاعت بر گلو چون چاكران * سروران را در عنايت مهتران را در ركاب
برق تا از خنده افشاند گل آتش به خاك * ابر تا از گريه ريزد بر زمين در خوشاب
دوست را از لطف و دشمن را بود از قهر تو * خندهء عشرت چو برق و گريهء غم چون سحاب « 2 »
هامش
( 2 ) . همان ، صص 121 - 125 .