هوس توبه تا به كى در عشق * عقل بىمغز در سراندازد
نشود خشك دامن تر من * گر به خورشيد محشر اندازد
غم گران گشته است ناله كجاست * تا غبارم به صرصر اندازد
مدّتى دست داشتم بر دل * عاشقى تا چه در سر اندازد
ترسم اكنون ز تنگناى دلم * صبر را رخت بر در اندازد
نه حريف سپهر كج نقشم * قرعه بر نام ديگر اندازد
اين دغل پيشه تا به كى هر دم * كعبتينى به ششدر اندازد
از كه نالم كه خوى خيره مرا * زنده در كام اژدر اندازد
ديده غمّاز گشته مىترسم * اشكم از چشم دلبر اندازد
عشق كو كز ميان خوف و رجا * كار دل را به داور اندازد
نور يزدان على كه بر فرقم * سايهء ذرّهپرور اندازد
آن خليل آيتى كه خار رهش * گل به دامان آذر اندازد
آن مسيحا عبارتى كه ز نطق * مرده را روح در بر اندازد
آن سليمان شهامتى كه به عدل * صلح باز و كبوتر اندازد
آن محيط كرم كه ياد كفش * سينه در موج كوثر اندازد
آن سپهر شرف كه پايهء او * سايه بر مهر انور اندازد
بحر را لطمهء كف جودش * چون خس و خار در بر اندازد
گرد دامان پارسايى او * مستى از چشم عبهر اندازد
چون يكى ذرّه همّتش ، گيتى * پيش خورشيد خاور اندازد
گر بيابد شراك نعلش حور * جاى زلف معنبر اندازد
دم جانبخش خلق او از رشك * بوى گل را به بستر اندازد
راى او چون علم زند ، گردون * پرده بر نور خاور اندازد
گر كند تكيه بر حمايت او * عَرَض از خويش ، جوهر اندازد
غلغل ذكر زائران درش * لرزه بر قصر قيصر اندازد
* * *
چو لواى ظفر برافرازد * سايه بر هفت اختر اندازد
برق رمحش به نيستان چو جهد * ناخن از كف ، غضنفر اندازد
زور سرپنجهء دلالت او * رعشه در حصن خيبر اندازد