يكى غافل از كار در خواب غفلت * يكى اندكى در گمان اوفتاده
يكى جفت خود را بر آورده آنگه * به آشوب شير اندر آن اوفتاده
يكى بر لب زاده گستاخ بستان * به يك دست چون دايگان اوفتاده
هم از ضعف پيرى و زور جوانى * كه مخصوص پير و جوان اوفتاده
يكى ز آن سوى نهر جيحون بجستن * به اندازهء صد كمان اوفتاده
يكى از لب جوى سوفار تيرى * اگر جسته اندر ميان اوفتاده
يكى را ز غفلت دل از بيم خالى * يكى لرزه بر استخوان اوفتاده
در آخر مر آن شير را اين گوزنان * به نوبت به چنگ و دهان اوفتاده
به غفلت مزن گام كآهوى غافل * به چنگال شير ژيان اوفتاده
تذروى كه بر شاخ غافل نشسته * به يك جنبش از آشيان اوفتاده
مكن كبر كز شومى كبر شيطان * به تحت الثرى ز آسمان اوفتاده
نمك نيست در شيوهء سربلندان * همان اوفتاده همان اوفتاده
سخن آسمانى سزد گو سخنور * بود پست چون آستان اوفتاده
سر نكته بايد كه بر عرش سايد * چه غم گر بود نكتهدان اوفتاده
مرا با بلندى فطرت نظر كن * كه در پاى خلقم چنان اوفتاده
سخنهاى چرب از نى كلك خشكم * چو مغزيست كز استخوان اوفتاده
سخن بكر زاييد از صلب فكرم * چو گوهر كه از جيب كان اوفتاده
رخ صفحه از خامهء عنبرينم * مزلّف چو روى بُتان اوفتاده
به شعر تر از خامهء بى سياهم * مرا نقش بر پرنيان اوفتاده
بر اوراق نظمم گر افتاده چشمى * به رخسارهء نو خطان اوفتاده
از آن پايمالم كه مرغ خيالم * به غايت بلند آشيان اوفتاده
حديث از لبم پاى ننهاده بيرون * چو آيات بر هر زبان اوفتاده
ز انديشهء خامهء نيش فعلم * كه سر تيز همچون سنان اوفتاده
بلرزيده آن نوع دست عطارد * كه همراه كلكش بنان اوفتاده
عروسان طبع مرا از لطافت * ز ايما به عارض نشان اوفتاده
غبارى كه در سينهام كرده منزل * گذارش به آيينهدان اوفتاده
نه از مستيم راز پنهانى دل * به يك بار بر هر زبان اوفتاده
كه اين گوهر از تنگى ظرف دريا * به موج دويى بر كران اوفتاده