تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
دارد و همين امر موجب رواج اشعار بهايى شده است . « 1 »

اى خاك درت سرمهء ارباب بصارت

اى خاك درت سرمهء ارباب بصارت * در تأديت مدح تو خم پشت عبارت
گرد قدم زايرت از غايت رفعت * بر فرق فريدون ننشيند ز حقارت
در روضهء تو خيل ملايك ز مهابت * گويند به هم مطلب خود را به اشارت
هر صبح كه روح القدس آيد به طوافت * در چشمهء خورشيد كند غسل زيارت
در حشرْ به فرياد « بهايى » برس از لطف * كز عمر نشد حاصل او غير خسارت

شراب روحانى

ساقيا بده جامى زان شراب روحانى * تا دمى بياسايم زين حجاب جسمانى
بهر امتحان اى دوست گر طلب كنى جان را * آن چنان برافشانم كز طلب خجل مانى
بىوفا نگار من مىكند به كار من * خنده‌هاى زير لب عشوه‌هاى پنهانى
دين و دل به يك ديدن باختيم و خرسنديم * در قمار عشق اى دل كى بود پشيمانى
ما ز دوست غير از دوست مطلبى نمىخواهيم * حور و جنّت اى زاهد بر تو باد ارزانى
رسم و عادت رنديست از رسوم بگذشتن * آستين اين ژنده مىكند گريبانى
زاهدى به ميخانه سرخ رو ز مى ديدم * گفتمش مبارك باد بر تو اين مسلمانى
زلف و كاكل او را چون به ياد مىآرم * مىنهم پريشانى بر سر پريشانى
خانهء دل ما را از كرم عمارت كن * پيش از آن كه اين خانه رو نهد به ويرانى
ما سيه گليمان را جز بلا نمىشايد * بر دل « بهايى » نه هر بلا كه بتوانى
روز حشرم از عصيان كى هراس و پرواييست * تا كه بسته‌ام پيمان با علىّ عمرانى
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، صفا ، ج 5 ، بخش 2 ، صص 1039 - 1043 .