تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
است . « 1 »

در منقبت مولاى متقيان على بن ابى طالب ( ع )

ز طاق دلم آسمان اوفتاده * ز چشمم زمين و زمان اوفتاده
بسوزاد گردون كزين خرمن حسن * مرا شعله در خان و مان اوفتاده
بميراد شمع كواكب كز ايشان * مرا دود در مغز جان اوفتاده
دلم را ازين چار بازار اركان * به هر بيع چندين زيان اوفتاده
تنم را ازين هفت گلزار گردون * گل شعله در پرنيان اوفتاده
جهان رسم افسردگى كرده شايع * به نوعى كه شمع از زبان اوفتاده
تنى را دل زنده‌اى نيست گويى * كه طاعون دل در جهان اوفتاده
وفا همچو دانش به انداز دستى * ز بحر جهان بر كران اوفتاده
كرم همچو عنقا به افشان بالى * به آن سوى كون و مكان اوفتاده
نماندست بر جا چنان دستگيرى * كه كرده ازو شادمان اوفتاده
به سعى كه آخر كسى خيزد از جا * زمين اوفتاده زمان اوفتاده
ز افسردگى بلبلان چمن را * گره‌هاى دل بر زبان اوفتاده
گلى نشكفد بر دل از دهر گويى * كه آتش در اين گلستان اوفتاده
جهان را يكى بيشه‌يى دان كه در وى * اجل همچو شير ژيان اوفتاده
گوزنان آن بيشه غافل كزينسان * حريفان به دنبالشان اوفتاده
يكى بهر مشت علف در تك و دو * يكى سير خورده ستان اوفتاده
يكى ز آن سوى خوابگه مست جولان * يكى در نشيمن چران اوفتاده
يكى را به دل كرده تأثير دهشت * يكى را هراسى به جان اوفتاده
يكى را حرير تن از نقش خالى * يكى داغ بر پرنيان اوفتاده
يكى در چراگه چو آهو خرامان * يكى بر مكان چون سگان اوفتاده
يكى بر صبا چون رياحين سبكرو * يكى همچو شبنم گران اوفتاده
يكى سبزه فرسا يكى دشت پيما * يكى فارغ از اين و آن اوفتاده
يكى لب مكيده يكى گل گزيده * يكى در گيا برق سان اوفتاده
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، صفا ، ج 5 ، بخش 2 ، صص 1056 - 1062 .