تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
مرا جدا نكند حق ز جنّت در تو * كه هر كه هست ز جنّت برون سقر مقرست

خاك پاى ساقى كوثر به از ملك جم است

سجدهء خاك نجف مرغوب اهل عالم است * چون نباشد سجده‌گه جايى كه خاكش آدم است
قدر خواهى سير صحراى نجف كن كز شرف * بان رفعت را صفوف نقش ريگش سلم است
فيض جويى روى نه بر ريگ درياى نجف * كز صفا هر ذرّه‌اش سرچشمهء صد زمزم است
هست زينت بخش صحراى نجف خطهاى ريگ * يا طراز مهد حيدر گشته نقش ارقم است
حيدرست آسوده در دشت صفا بخش نجف * يا مسيحا خفته بر دامان پاك مريم است
ساكن خاك نجف را هست عار از سلطنت * خاك پاى ساقى كوثر به از ملك جم است
نى همين سرّ تن آدم شدست آن خاك پاك * نوح را هم توتياى ديده‌هاى پر نم است
نيست در عالم مقامى خوش‌تر از خاك نجف * آرى آرى آن مقام مقتداى عالم است
شير يزدان حيدر كرّار با توفيق فضل * در حريم قدر معراج رسالت محرم است
آن امام مشرق و مغرب كه در احكام دين * حكم او بر هر چه لاحق شد قضاى مبرم است
آن كرم پيشه كه دارد احتمال عفو او * جرم قصد قتل او مجرم كه ابن ملجم است
با وجود جود آن رسّام قانون كرم * دعوى جود و سخا كفرست گر از حاتم است
كى بود جولان گرد دلدل او رخش را * كمتر از زاليست در ميدان او گر رستم است
نور او كز بطن غيب افتاده در مهد ظهور * با شعاع لمعهء نور نبوّت توأم است
نور وحدت منقسم گشته‌ست در صورت ولى * صورت الفت دليل اتّحاد مقسم است
مرتضى را كس ندانسته‌ست غير از مصطفى * هست نفس او به معنى گر به صورت بن عم است
فيض بر دامان آن كس مىزند دست قبول * كش به دامان على دست ارادت محكم است
دامن پاك على موجيست از درياى فيض * فيض درياى على مانند ياى مدغم است
هيچ كس را نيست درك رفعت درگاه او * رفعت درگاه او بالاتر از نه طارم است
عرش اعظم زير دست همّت والاى اوست * آفتاب رفعت او عين عرش اعظم است
سنگ باد آن سنگدل كان را كند نسبت به لعل * گر انگشت رسالت را نگين خاتم است
با وجود آن كه دارد دوست در ذكرش جذر * با وجود آن كه دشمن در ثنايش ابكم است
در ميان دوستان و دشمنان اوصاف او * خارج از حصر و برون از حيطهء كيف و كم است
ذكر او را نقش كن پيوسته بر لوح زبان * اى كه در عالم دلت از كثرت غم درهم است