يا دلى كز ذكر او دارد صفا عمر . . . * ذكر او مرآت دل را صيقل ژنگ غم است
در جهان گر هست گمره دشمن او دور نيست * دشمن او را جهان محنت سراى مظلم است
چون نباشد خصم او در عالم تيره حزين * خصم او را عالم تيره لباس ماتم است
منّت ايزد را كه بر رغم عدو با مهر او * خاطر من شاد در عالم دل من خرم است
نيست كم از هيچ كس اخلاص من در راه او * بلكه مىگويم كه او را مخلصى چون من كم است
يا امير المؤمنين شد مدت پنجاه سال * كز جناب حق به مدح تو فضولى ملهم است
ليك نى مانند مدّاحان ديگر هست دور * متّصل خاك درت او را مطاف و ملثم است
قامتش بشكست پيرى ليك دارد شكرها * زان كه فرق او در اين درگاه خاك مقدم است
دايم از خوان تو ادرار مقرّر مىبرد * روز و شب با چاكران آستانت همدم است
پير شد در خاك درگاه تو و بهر همين * قامت او زير بار منّت دوران خم است
گر بود انصاف در هر جا كه باشد هر كه هست * پيش او در دعوى اثبات نسبت ملزم است
تا بود دل را تميز اعتبار نيك و بد * تا زبان را قدرت گفتار در مدح و ذم است
باد ورد هر زمان ذكر امير المؤمنين * زان كه ذكر او جراحتهاى دل را مرهم است
دلا ز سر بگذر در ره وفاى على
تويى كه روح رسول الهى سر خدا * تويى كه اصل حديثى و معنى قرآن
معاون دم جان بخش عيسى مريم * مقوّى يد بيضاى موسى عمران
خداست مظهر علم تو و تو مظهر او * تو را چگونه جدا از خدا كند نادان
روايت است كه بسيار كس به آن معجز * ز جام صدق كشيدند شربت ايمان
عليست آن كه جهان را همه مسلمان ساخت * به ضرب تيغ و به تأثير حجّت برهان
عليست آن كه دل و ديدهء محبّانش * منزّه است ز خبث و شرارت شيطان
دلا ز سر بگذر در ره وفاى على * كه مردن است در اين ره حيات جاويدان
هزار شكر كه از جان و دل فضولى زار * هميشه هست على را كمين مناقب خوان « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان فارسى فضولى ، صص 128 - 130 ، 142 - 146 ، 177 و نيز رك : صص 132 - 137 ، 157 - 161 ، 178 .