روانى كلام به حدّى مىرسد كه گويى عرفى به بيان سخنان روزانه و حكايت احوال خويش سرگرم است . امّا اين روانى كلام ، جز در پارهاى از موارد ، مانع استوارى سخن اين شاعر هنرمند نشده و او به قول پيشينيان سلاست و جزالت و متانت كلام را با هم جمع كرده است .
شهرت عرفى در قصيده سازى به چند سبب است . 1 - به علّت تتبّع در شيوهء استادان پيش از خود 2 - به سبب توانايى در آوردن سخنان روان و خالى از تكلّف و در همان حال منتخب و استوار همراه با نازك خيالىها و مضمون يابىها 3 - براى گنجانيدن انديشههاى علمى و نكتههايى كه مىتوان از آن استخراج كرد .
عرفى گذشته از مثنوى مجمع الابكار ( در حدود 1400 بيت ) و فرهاد و شيرين كه ناتمام مانده ( 440 بيت ) و برخى آثار پراكندهء ديگر در نظم و نثر ، كلياتى از قصيده و غزل و قطعه و رباعى به سال 996 ه ترتيب داد ولى گردآورى نهايى ديوانش در حيات او انجام نشد تا اين كه در سال 1024 ه محمّد قاسم اصفهانى متخلّص به سراج و معروف به سراجا بدين كار همّت گماشت و بالاخره پس از يك سال و نيم كوشش در سال 1026 ه كليات او را كه مشتمل بر چهارده هزار بيت قصيده و غزل و قطعه و رباعى و مثنوى بود ترتيب داد .
عرفى را ارادت خاصى به مولى الموالى حضرت على ( ع ) بوده كه قصايد او حاكى از محبّت و شور و احساس وى به مقام والاى ولايت است . « 1 »
در مدح امير المؤمنين على ( ع )
منم آن سحر بيان كز مدد طبع سليم * نبرد ناطقه نام سخنم بى تعظيم
منم آن مايهء فطرت كه گر انصاف بود * با وجودم نتوان گفت به انديشه فهيم
منم آن بحر لبالب ز معانى كه بود * قطرهء آب ز شرم سخنم درّ يتيم
گر به ياد سخنم عود بر آتش مانند * حشر اموات شود هر طرف از نشر شميم
از حجاب سخنم بسكه عرق داد برون * صورت شيشه بر آورد زلال تسنيم
در حرمگاه دل و حجله گه طبع من است * حامله مريم و جز مريم اگر هست عقيم
فوج فوج است معانى به دلم در پرواز * همچو مرغان اولى اجنحه در باغ نعيم
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، صفا ، ج 5 ، بخش 2 ، صص 799 - 809 .