تا در اين ديرينه دير از سير سلطان نجوم * نور روز و ظلمت شب را بُوَد ثبت و دوام
روز احباب تو ، نورانى الى يوم الحساب * روز اعداى تو ظلمانى الى يوم القيام
در منقبت حضرت امير المؤمنين على ابن ابى طالب ( ع )
خوش آن زبان كه شود چون زبان لوح و قلم * به مدح و منقبت شاه ذوالفقار علم
خوش آن بنان كه چو در خامه آورد جنبش * نخست ثبت كند مدحت امام امم
خوش آن بيان كه بود همچو لعل در دل سنگ * در مناقب شاه نجف در آن مدغم
دمى ز نخل خيالت ثمر دهد شيرين * كه جز به مدح شه نخل بر نيارى دم
به خاك رفته فرو نظم آبدار تو به * اگر از آن نشود باغ منقبت خرم
درين جهان به ستايش مشو نديم كسى * كه در جهان دگر همينت نديم ندم
فسانه طى كن و در مدحت كريمى كوش * كه در كرم سگ او عار دارد از حاتم
به مدح كام دهى عقد نطق بند كزو * شوى به معنى بكرى زمان زمان ملهم
به مجلس كرم از ساقئى طلب كن جام * كه تا ابد نكنى عرض احتياج به جم
برات خويش به مهر دهندهاى برسان * كه در ركوع به خواهنده مىدهد خاتم
حيات جو ز دم زندهاى كه مىآيد * ز طفل مكتب او كار عيسى مريم
به سايه اسدى رو كه گرگ مردم خوار * ز بيم او نتواند شدن غنيم غنم
ببر به محكمهء قاضئى شكايت چرخ * كه در ميانهء بازو كبوتر است حكم
به صدق شو سگ آن آستان كه محترمند * سگان شير خدا همچو آهوان حرم
بدان كه در كتب آسمانى آمده است * ابو الحسن همه جا بر ابو البشر اقدم
مهم خويش بود خلق را اهم مهام * مرا ثناى امام امم مهم اهم
رسيد مطلع ديگر ز سكه خانه فكر * كه مىدود چو زر سكهدار در عالم « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان محتشم ، صص 141 - 144 .