بر جلاليه است .
مزار وى در كاشان است . محتشم يكى از مناقب سرايان معروف عهد خود است .
شور و حالى كه در اشعار منقبتى و مراثى او وجود دارد به حدّى است كه به قول آذر « در اكثر بلاد اسلام بين الخاص و العام مشهورست . » « 1 »
بحر السخا بدر الدجّى
اى نثار شام گيسويت خراج مصر و شام * هندوى خال ترا صد يوسف مصرى غلام
چهرهات افروخته ، ماه درخشان را عذار * جلوهات آموخته ، كبك خرامان را خرام
كاكلت بر آفتاب از ساحرى افكنده ظلّ * سنبلت بر روى آب از جادويى گسترده دام
طوبى از قدت پياپى مىكند رفتار ، كسب * طوطى از نطقت دمادم مىكند گفتار ، وام
گل به بويت گر چه مىباشد ، نمىپايد بسى * مه به رويت گر چه مىماند ، نمىماند تمام
گر نسازم سَر فدايت ، بر تو خون من حلال * ور نميرم در هوايت ، زندگى بر من حرام
كوكب اوج جلالى باد حسنت لا يزال * آفتاب بى زوالى باد ظِلّت مستدام
شاه خوبانى چو جولان مىكنى بر پشت زين * ماه تابانى چو طالع مىشوى از طَرف بام
صد هزاران شيوه دارد ، آن پرى در دلبرى * من ندارم جز دِلى ، آيا نِهم دل بر كدام ؟
يافتم دى ، رخصت طوف رياض عارضش * زد صبا زان گلستان ، بوى بهشتم بر مشام
روضهاى ديدم چو جنّت ، جنّت از وى برده فيض * چشمهاى ديدم چو كوثر از وى جُسته كام
بر لب آن چشمه ، از خالش نشسته هندويى * چون سواد ديدهء مردم ، به عين احترام
مانع لب تشنهها زان چشمهء زمزم صفات * ناهى دلخستهها زان شربت عنّاب فام
غيرتم زد در دل آتش ، كز چه باشد بى سبب * هندوى شيرين مذاق ، از دلبر ما تلخ كام
خواستم منعش كنم ناگاه عقل دور بين * بانگ بر من زد كه اى در نكتهدانى ناتمام
هندويى كز زيركى و مقبلى رضوان صفت * گشته كوثر را حفيظ و كرده جنت را مقام
خود نمىگويى كه خواهد بود ؟ اى ناقص خرد * جز غلام ، شاه انجم چاكر و كيوان غلام
سَرور فرّخ رخ عادل دلِ دلدل سوار * قِسور جنگآور اژدر دَر ليث انتقام
حيدر صفدر كه ، در رزم از تنِ شير فلك * جان بر آرَد ، چون بر آرد تيغ خونريز از نيام
ساقى كوثر كه تا ساقى نگردد در بهشت * انبيا را ز آب كوثر تر نخواهد گشت كام
هامش
( 1 ) . فهرست مشاهير ايران ، صص 438 - 439 ؛ تاريخ ادبيات در ايران ، ج 5 ، بخش 2 ، صص 792 - 796 .