تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
مهر تو دهد پرتو كاين زورق ماه نو * گرديد سلامت رو بر جنبش اين دريا
اى از همه حال آگه هم راز نبى اللّه * باشاه رسل همره در منزل او أدنا
بى مدح على اصلا نگرفت سخن بالا * اهلى تو پى مولا اهلى بشدى اهلا
يا رب به كمال وى كافروخت ازو هر شى * كاين نامه چو گردد طى جرمم به كرم بخشا « 2 »

در منقبت شاه ولايت على ( ع ) گويد

آن شهنشاهى كه بحر لا فتى را گوهر است * شحنهء دشت نجف شاه ولايت حيدرست
جويبار ذوالفقار از آب رحمت پروريد * گلشن هر دو سرا زان صاحب هر دو سرست
ذات پاك مرتضى را با كسى نسبت مكن * زان كه اين آب حيات از چشمه سار ديگرست
معنى قول « على باب‌ها » آسان مدان * كاين سخن را صد جهان معنى به هر بابى درست
سرّ سبحانى كه پنهانست در ناد على * هم به معنى مظهرش او هم به معنى مظهرست
در ارادت اوليا را منطق او موردست * معجزات انبيا را مظهر او مصدرست
از فروغ روى او خورشيد ذرّات جهان * هر يكى جام جم و آيينهء اسكندرست
هم شراب كوثر و هم آب خضر از لطف اوست * آرى آن نخل كرم هر جا بود بار آورست
پيرو شاه نجف شو گر به كوثر مايلى * زان كه آن آب بقا را خضر راهش رهبرست
لحمك لحمى بدان و جسمك جسمى بخوان * تا بدانى ذات حيدر از كدامين جوهرست
هامش
( 2 ) . ديوان اشعار اهلى شيرازى ، صص 420 - 422 .