تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
گر خسى را به رياست بگزينند خسان * نتوان در ره او رفت كه قول سلفست
فارغ از موت و حياتم به تمنّاى على * نى ز موتم حذر و نى ز حياتم شعفست
شمع ايوان تو ايمن ز دم باد صباست * ماه اقبال تو ايمن ز كسوف و كلفست
ذكر تسبيح تو مقبول بود وقت ركوع * از كمان تير دعاى تو روان بر هدفست
بر تو از احمد مختار صلوتست و سلام * بر تو از مبدأ فيّاض درود و تحفست
قصر اقبال تو جاييست كه از رفعت و قدر * لمعهء شمس و قمر پرتو نور غرفست
سوز گفتار فغانى دل كوه آبله ساخت * اين هنوز از جگر سوخته‌اش تاب و تفست
تا ز نور نظر سعد برين طاق بلند * اختر بخت تو پيوسته به برج شرفست
سيه از سنگ بلا باد به گرداب اجل * روى ادبار يزيدى كه چو پشت كشفست

و له ايضا

بر كاينات آنچه يقين فرض و واجبست * مهر و محبت اسد اللّه غالبست
انسان ندانمش كه نداند بهين قوم * آن را كه هل اتى على الانسان مناقبست
فرقست از آن كه زادهء دين آمد از ازل * با آن نو اعتقاد كه ده روزه طالبست
با آن كه آفتاب به حكمش كند عمل * صدق دروغ كج نظران صبح كاذبست
قدر على ز صاحب معراج باز پرس * تا روشنت شود كه در اعلى مراتبست
گر افضليتست اتمّ افاضلست * ور اقربيّتست اقّر اقاربست
خواند از وفا حبيب خدايش حبيب خويش * اخلاص تا كجا كه مطلوب طالبست