تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

و له ايضا

تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست * گوهر بحر سخن مدحت شاه نجفست
والى ملك عرب سرور اشراف قريش * آن كه تشريف قدومش دو جهان را شرفست
شمع جمعست چو در گوشهء محراب دعاست * آفتابيست فروزنده چو در پيش صفست
نغمهء مهر على از دل پر درد شنو * كاين نه صوتيست كه در زمزمهء چنگ و دفست
كن فكان امر و قضا حكم و يد اللّه خطاب * آسمان رفعت و دريا دل و خورشيد كفست
سامع مدح على باش نه افسانهء غير * صدف گوهر شهوار نه جاى خزفست
نقد عمرى كه نه در طاعت او صرف شود * گر بود زندگى خضر سراسر تلفست
هر كه گردن كشد از بندگى آل على * فى المثل گر پسر نوح بود ناخلفست
اى سرافراز كه از گرمى روز عرصات * خلق را سايهء الطاف عميمت كنفست
حاصل بحر ازل گوهر يك دانهء اوست * صورت انجم و اشكال فلك جوش و كفست
قرص خاور صدف گوهر اسرار عليست * روشن آن گوهر شهوار كه اينش صدفست
علم او نور شناسايى خورشيد بقاست * سرّ او آينهء لو كشف و من عرفست
نشود منبسط از بوى على گلشن او * حيوانى كه دلش بستهء آب و علفست