به هر صورت كه خورشيد جمالش جلوهگر آمد * چراغ چشم حاضر گشت و نور ديدهء غايب
سحاب قهر او هر گه كه باران بلا بارد * خراب آباد عالم را بود سيل فنا خارب
دو بخش از بحر فضل آمد زبان خامهاش گويا * علوم اوّلين و آخرين را هر يكى سايب
ز لوح آفرينش در معلّم خانهء وحدت * به يك تعليم او شد آتش از روح الامين هارب
شود روشن ز نور شمع ايمان قبلهء ترسا * اگر نامش برآيد در عبادتخانهء راهب
ز مرآت جهان جز واحد مطلق نديد الحق * چو بر ذات وحيدش نشأة توحيد شد غالب
نبى آن روز عرض گوهر او كرد از رفعت * كه هر دو گوشوار عرش را جا داد بر منكب
چو زخم تيغ خورشيد ولايت كارگر آمد * ز مشرق رفت موج بحر خون تا دامن مغرب
ز برق ذوالفقار عالم افروزش هويدا شد * فروغ آتش لامع طلوع كوكب ثاقب
حساب ضرب و قسمت بين كه از تيغ دو سر صدره * به ضربى چار بخش راست كردى مركب و راكب
ثواب كشتن عنتر نيايد راست در دفتر * فرشته گر شود تا حشر با اهل قلم كاتب
عدو گر فى المثل پولاد باشد در صف هيجا * چو موم از آتش برق حسام او شود ذايب
چنان كز فيض دستش بارها خاك سيه زر شد * به دريا گوهر جان يافت از امرش گل لازب
ز تاب قهر چون روى عرقنا كش برافروزد * شود روشن ميان آب ساكت آتش لاهب