تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
تازىّ صيد گير ترا خون خارجى * صد بار سازگارتر از شير مادرست
شاها بگير دست فغانى و جمع ساز * اجزاى هستيش كه پريشان و ابترست
او را چه حدّ لاف غلامى ولى ز صدق * خاك ره بلال و هواه‌خواه قنبرست
چون صبح تا ز مهر رخت مىزنم نفس * لوح دلم چو خامهء مشكين معطّرست
هر بيت ازين قصيده كه شمعيست دلفروز * پروانهء خلاصيم از هول محشرست
تا بر زبان خامهء ارباب علم و فضل * تحرير نسبت عرض و بحث جوهرست
بعد از اداى نام خدا و رسول باد * نام بزرگوار تو كان سكّه برزست

در منقبت امير المؤمنين و امام المتقين اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب ( ع )

منم پيوسته در بزم سَقيهم ربّهم شارب * ز جام ساقى كوثر على بن ابى طالب
به دوران گر نصيب خضر گشتى جرعه‌اى زان مى * به آب چشمهء حيوان نگشتى تا ابد راغب
گدايان قلندر شيوهء ملك ولايت را * بود نزل بقا از خوان شاه اوليا راتب
دران مجلس كه مىنوشند مستان ره عشقش * خضر آن‌جا بود ساقى و افلاطون بود مطرب
به تخت اصطفى شاهى چو شاه اوليا بايد * كه سلطان رسالت را بود در ملك دين نايب
در ايوان حريم حرمتش روح الامين محرم * به گرد بارگاه عزتش فهم و خرد حاجب
ز يمن دست گوهر بخش و زور بازوى همت * در فردوس را فاتح لواى فتح را ناصب
كشد گوى فصاحت در خم چوگان انديشه * براق برق رفتار خيالش چون شود لاعب
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 93 | ابوالقاسم رادفر