تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
در عرصهء مصاف جز آن محتشم كسى * تنها مبارزت نكند با دو صد حشم
با جان حق شناس و دلى خالى از هراس * روز غزا غضنفر و روز دعا غنم
در طاعت خداى شب و روز ، روز و شب * چون آفتاب راست شود چون هلال خم
اى آن كه نقد عمر به غفلت سپرده‌اى * عمر از براى بندگى اوست مغتنم
بشنو حديث قصّهء قدرت نماى او * روزى كه بود در حرم مهد محترم
ناگاه قصد گوهر آن گنج حسن كرد * مارى به تن چو كوه دُم و كام پر ز سم
بر لوح سينه بازوى خيبر گشاى او * شق كرد بر ميان تن او چون شق قلم
افتاد بر يمين و يسارش دو پار پار * يك پاره‌اش نبود ز يك كوه خاره كم
خيل سپاه خواب برآمد به تركشش * چون در ميان جان ز نسيم بهار نم
مادر نهاد ديدهء سر زير پاى او * گوش خرد ز پنبهء خواب گران اصم
برخاست تا كه شكّر او تر كند به شير * گويا بود حكايت شير و شكر بهم
زان صورتش مشاهده افتاد و درفتاد * در خاك و خون ز پيكر آن اژدر دژم
افغان كنان دويد برِ مهد مرتضى * بيدار شد امير عرب خسرو عجم
مادر چو ابر گريه‌كنان بود و بو الحسن * خنده كنان چو برگ گل از باد صبحدم
چون شاخ گل نهاد سَر شكر بر زمين * منّت خداى را كه بر او كرد اين كرم
حيدر بدان سبب شده نام مباركش * تكرار نام او بكن ار نيستى به كم
جا در جوار او كن و فارغ شو از بلا * دم از ولاى او زن و فارغ شو از ندم
از عاصيان امّت احمد كمينه است * بر وى ترحّمى بكن اى قبلهء امم
« جامى » غلام تست نه مدّاح يا على * او را چه حدّ لاف غلاميت بلكه كَم « 2 »

يا شحنة النَّجف

اصبَحتُ زايراً لَكَ يا شحنة النجف * بهر نثار مرقد تو نقد جان به كف
تو قبلهء دعايى و اهل نياز را * روى اميد سوى تو باشد ز هر طرف
مىبوسم آستانهء قصر جلال تو * در ديده اشك عذر ز تقصير ما سلف
گر پرده‌هاى چشم مرصّع به گوهرم * فرش حريم قبر تو گردد زهى شرف
هامش
( 2 ) . على در ستايش و شعر فارسى ، صص 185 - 186 .
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 88 | ابوالقاسم رادفر