دليل ايمان و ديانت اوست .
جامى در سرودن مثنوى هم دستى داشته و در اين راه نظامى را سرمشق خود قرار داده است و در مقابل خمسهء نظامى ، هفت مثنوى به عنوان هفت اورنگ سروده كه اسامى آنها به قرار ذيل است : 1 - سلسلة الذهب در مسائل فلسفى و دينى و اخلاقى با حكايات و امثله 2 - سلامان و ابسال كه از قصّههاى قديم اقتباس شده و در آن معانى عرفانى منظور است . 3 - تحفة الاحرار مثنوى دينى و عرفانى بر وزن مخزن الاسرار نظامى 4 - سبحة الابرار در معانى دينى و عرفانى 5 - يوسف و زليخا 6 - ليلى و مجنون 7 - خردنامهء اسكندرى .
آثار منثور او عبارتند از : 1 - نقد النّصوص فى شرح نقش الفصوص در حكمت و عرفان 2 - نفحات الانس در زندگينامهء 614 تن از فضلا و علما و مشايخ صوفيه 3 - لوايح در مضامين عرفانى 4 - لوامع در شرح قصيدهء خمرّيه ابن فارض 5 - شواهد النبوّه در شرح مقامات حضرت رسول ( ص ) و وصف اصحاب او 6 - اشعة اللمعات در شرح و تفسير عرفانى لمعات عراقى 7 - بهارستان به سبك گلستان مركّب از حكايات لطيف و نكات ظريف و آثار ديگر . وى را « خاتم الشعرا » لقب دادهاند . تا 54 اثر و بيشتر از آن را براى او برشمردهاند . « 1 »
مدح و ثناى شاه ولايت
چون شاه زنگ تيغ مُهنَّد كند عَلَم * داراى روم باز گذارد سرير جم
يعقوب ليل از مژه گوهر فشان شود * چون يوسف نهار فتد در چهِ ظلم
ماهىّ شرق يونس مَه را بر افكند * ثعبان غرب ضيغم خود را كشد به دم
نيلوفرى شود فلك از شبنم نجوم * مانند سبزوار ارم در صباح نم
صرّاف صبح بر زبر نطع نيلگون * ريزد نقود ثابت و سيّاره چون درم
دوشيزگان پردهء شب رخ نهان كنند * چون ديدهبان صبح بر آرد سَر از عدم
بازار شام را چو فروزان بود چراغ * عطّار صبح جمع كند دودهء ظَلم
وانگه مداد سازد از آن دوده و كند * مدح و ثناى شاه ولايت على رقم
اللّه شكل پنجهء قدرت نماى تست * اين است فى الحقيقه يد اللّه فوقهم
هامش
( 1 ) . سرآمدان فرهنگ و تاريخ ايران ، صص 250 - 251 ؛ تاريخ ادبيات ايران ، صص 521 - 534 .