تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
چو گردن جبابره پشت اكاسره * در معركه به تيغ شرر بار بشكند
گاهى به گاهواره به برهان موسوى * دندان زهر در گلوى مار بشكند
گاهى به ذوالفقار چنان كز عصا كليم * تزوير سحر و رونق سحّار بشكند
امرش به احترام شريعت به دست نهى * قانون و ساز مطرب و خمّار بشكند
گر جز بر آستانهء قدرش كند سجود * پشت سپهر با همه مقدار بشكند
بى يرلغ ولايت او منشى قضا * كلكش ز كف بيفتد و طومار بشكند
گر بر درست ، خور نزند ، سكه ، حكم او * وزنش خفيف گردد و معيار بشكند
چون با حجاب مطّلع سرّ غيب بود * حاجت نبُد كه پردهء اسرار بشكند
سبّوحيان ز سبحهء ذكرش سبق برند * آن جا كه درج نطق به اذكار بشكند
كحل السّواد بينش كروبيان شود * خاكى كه نعل دلدل رهوار بشكند
گر بوى خلق او برساند صبا به باغ * طيب شميم طرّهء ازهار بشكند
بذل سحابى كف دريا عطاى او * هنگام جود ، رونق مدرار بشكند
فيّاض فيض همّت باران نثار او * بذل عميم قلزم زخّار بشكند
جودش به يك سؤال صد اشتر به زير بار * بدهد به يك عطا چو سربار بشكند
گر چه نبود مالك دينار دست او * بذلش سخاى مالك دينار بشكند
شهرى است علم دين و بر آن شهر در على است * لعنت بر آن كه خواست كه مسمار بشكند
ظالم كسى كه روى ارادت ز در بتافت * ظالم‌تر آن كسى است كه ديوار بشكند
اى آن كه بى اشعهء راى تو آفتاب * ناممكن است كاين حُجُب قار بشكند
ار تيغ زنگ خوردهء زنگارگون چرخ * هم صيقلى مهر تو زنگار بشكند
ابن حسام اگر چه به گاه سخنورى * نظمش رواج شعر درربار بشكند
آن جا كه منتهاى كمال ثناى تست * فهم از بيان بماند و اشعار بشكند
آيا چه واقع است كه از واقعات دهر * پشتم جفاى چرخ ستمكار بشكند
مسكين دلم حوادث دوران روزگار * اندك درست سازد و بسيار بشكند
شاها بپرس تا فلك دون چرا مرا * هر دم فضاى سينهء افگار بشكند
گر سعى روزگار بود بر شكست من * مأمور امر تست تو مگذا ر بشكند « 6 »
هامش
( 6 ) . ديوان محمد بن حسام خوسفى ، صص 178 - 179 ، 129 - 131 .