چون بلبلان به وقت سحر بر نشاط گل * ابن حسام بلبل مدحت سراى اوست
ما فى الضّمير من همه مهر و محبّتش * ما فى اللسان من همه مدح و ثناى اوست
هرگز به دو كفايت شعرم كجا رسد * كافىترين سخن سخن قد كفاى اوست
و ايضا فى مدحه ( ع )
زلفت رواج نافهء تاتار بشكند * عطرت شميم طبلهء عطّار بشكند
ياقوت تو به خنده چو گردد گهر نماى * يا قفل درج لعل گهر بار بشكند
اين آب روى جزع يمانى دهد به باد * و آن قدر و زيب لؤلؤ شهوار بشكند
اى سرو سبز پوش چو گل بر چمن خرام * تا سرو را خرام تو بازار بشكند
نطق شكر شكن بگشا تا نثار او * بازار طوطيان شكر خوار بشكند
بخرام گرد باغ و ز رخ برشكن نقاب * تا عارض تو رونق گلزار بشكند
يك تار موى خود بگشا در شبان تار * تا تار او سواد شب تار بشكند
شب برقع سياه برانداز تا رخت * بازار حسن ماه ده و چار بشكند
گر جلوهء جمال دهد بر چمن رخت * حسنت طراوت گل فرخار بشكند
ظلّ ظليل سايهء شمشاد سركشت * زيبندگى ظلهء اشجار بشكند
لعلت مزاح خسته دلان را شفا دهد * چشمت خمار نرگس بيمار بشكند
نقّاش چين چو نقطهء خال تو بنگرد * از دايره بيفتد و پرگار بشكند
مشكن دلم به سنگ جفا كآبگينه را * چون بشكنى هر آينه ناچار بشكند
خود گو كه خود فروشى حسنت كه مىخرد * چون مير من عمامه عرب وار بشكند
بر مه قصب مبند هلالى چو شاه من * بر آفتاب شُقّهء دستار بشكند
شاهى كه روز رزم به نيروى روى تيغ * پشت سپاه زمرهء كفّار بشكند
بر فرق ، درق بشكند از رمح برق سوز * زانسان كه باد برگ گل از خار بشكند
گر قاف تا به قاف بگيرد جهان سپاه * در جنبش ركاب به يك بار بشكند
دستش اگر به قهر شود قهرمان تيغ * بس گردن دلاور قهّار بشكند
مرغى است تير پرّ و دو منقار تيغ او * كو درق آفتاب به منقار بشكند
با او ز بر فراز اگر گردد آسمان * پشتش به زور بازوى جرّار بشكند
گر بر كشد به معركه شمشير تابناك * تابش ، فروغ مشعلهء نار بشكند