خسرو سيّاره بر شير فلك بودى سوار * چون به دلدل بر نشستى مرتضى روز وغا
جز به قوّتهاى روحانى كجا ممكن شدى * در ز خيبر كندن و بر هم دريدن اژدها
زان كرامتها كه ايزد كرد و خواهد كرد نيز * با على اكنون بشارت مىرساند « هل اتى »
بهر اثبات امامت گر بود قاضى عدل * علم و جود و عفّت و مرديش بس باشد گوا
گر نكردى در نبوّت را نبىّ اللّه مُهر * مرسلى بودى على افضل ز كلّ انبيا
آن كه در حين صلوة از مال خود دادى زكات * جز على را كس نمىدانم به نصّ انّما
آنچه او را از فضايل هست از اقرانش مجوى * جهل باشد جستن انسانْت از مردم گيا
كى رسيدش ار نبودى افضليّت وصف او * از سلونى دم زدن در بارگاه مصطفى
رهنمايى جوى از وى كو شناسد راه را * چون نبرد اين ره كسى هرگز به سَر بى رهنما
ترك افضل بهر مفضول از فضول نفس دان * در طريق حق مكن جز نور عصمت پيشوا
وان ندانم هيچ كس را از نبى چون بگذرى * جز علىّ مرتضى را پادشاه اوليا
در ولاى او نمايم پايدارى همچو قطب * ور بگرداند فلك بر سَر به خونم آسيا
منقبت از جان و دل ك « ابن يمين » مىگويدش * هست اظهار عبوديّت نه انشاء ثنا
من كه باشم كش ثنا گويم ولى مقصودم آنك * از شمار بندگان داند مرا روز جزا
كردگارا مجرمم امّا تو آگاهى كه من * بنده اويم چه باشد گر به دو بخشى مرا « 2 »
قصيده در مدح حضرت ولايت
نورى كه هست مطلع آن هل اتى على است * خلوت نشين صومعهء اصطفا على است
مهر سپهر حكمت و جان و جهان فضل * فهرست كارنامهء اهل صفا على است
آن كس كه بت پرستى و ميخوارگى نكرد * سلطان اوليا و شه اصفيا على است
آن كس كه در يقينش نگنجد زيادتى * صد بار اگر ز پيش برافتد غطا على است
آن طفل شير دل كه به توفيق ايزدى * در عهد مهد كرد شكار اژدها على است
آن كس كه با نبى چو به خلوت دمى زدى * گِرد سرادقات جلال از عباعلى است
و آن كو براى دين به سر كفر برفشاند * از ميغ تيغ صاعقه روز وَغا على است
آمد ز حق ندا به نبى در مضيق حرب * كان كس كه بر كند در خيبر ز جا على است
هامش
( 2 ) . ديوان اشعار ابن يمين ، صص 10 - 11 .