ختم شد بر تو ولايت چون نبوّت بر رسول
اى زمينت آسمان عالم بالا شده * در هوايت آسمان چون ذرّه اندر وا شده
طاق محراب تو رشك قاب قوسين آمده * نور ماه قبّهات بر قرب او ادنى شده
در فضاى پيشگاهت عقل و دين جا يافته * در هواى بارگاهت جان و دل و الا شده
بادِ صحنت خاك غيرت بر رخ جنّت زده * گرد فرشت آبروى عنبر سارا شده
سدرهات هر سالكان را بيت معمور آمده * حلقهات فردوسيان را عروة الوثقى شده
هر كجا در باب فضلت عقل فصلى خوانده است * انس و جان گوياى آمنّا و صدّقنا شده
گر تو دريايى چه دارى ابر رحمت در كنار * ور تو كانى كى بود كان معدن دريا شده
لطف حق و نور رحمت در دلت جا يافته * آفتاب و آسمانى در دلت پيدا شده
آفتاب كبريا درياى درّ لا فتى * فخر آل مصطفى مخصوص نصّ هل اتى
آن كه چوگان مروت در كف احسان اوست * لا جرم گوى فتوت در خم چوگان اوست
شرع بر مسند نشسته عقل تمكين يافته * جهل دست و پا شكسته فتنه در زندان اوست
باب شهر علم مىخوانندش اما نزد عقل * عالم علم اوست كو چون عالم عقل آن اوست
هر كجا در علم وحدانيت او خلوت كند * آستانش لا مكان روح الامين دربان اوست
با همه رفعت كه دارد آسمان چون بنگرى * گوشهاى از گوشهاى گوشهء ايوان اوست
لحمك لحمى نبيّش گفت و بر تصديق آن * قل تعالوا ندع از حق منزل اندر شأن اوست
خاطر ما وصف ذاتش چون تواند كرد چون * ناطقه مدهوش و دل سرگشته جان حيران اوست
آن كه ذات او مقدم بر وجود عالم است * بهر ايجاد وجود او وجود آدم است
اى برابر كرده ايزد با خليلت در وفا * آيت يوفون بالنذر است بر قولم گوا
بوده با ايوب همبر در ره صبر و شكيب * گشته با جبريل همره در ره خوف و رجا
نوح را در شكر اگر عبد الشكورا گفت گفت * از برايت سعيكم مشكور اندر هل اتى
ور سليمان خلعت ملكا عظيما يافت يافت * آيت ملكا كبيرا خلعت تست از خدا
ور به طاعت گفت عيسى را واو صانى الصلاة * در يقيمون الصلاة آمد ترا از حق ندا
ور به عزت مصطفى را در مع الله بركشيد * گشت منزل عهد اعزاز تو نص انّما