ديو طبعان بين كه قصد خاتم جم كردهاند * بغض اولاد على را نقش خاتم كردهاند
در قيامت كافرينش خيمه بر محشر زنند * سكّهء دولت به نام آل پيغمبر زنند
تشنگان وادى ايمان چو در كوثر رسند * از شعف دست طلب در دامن حيدر زنند
شهسواران در ركاب راكب دلدل روند * خاكيان لاف از هواى صاحب قنبر زنند
هر كه او چون حلقه نبود بر در حيدر مقيم * رهروان راه دين چون حلقهاش بر در زنند
مؤمنان حيدرى را مىرسد كز بهر دين * حلقهء ناموس حيدر بر در خيبر زنند
ره به منزل برد هر كو مذهب حيدر گرفت * آب حيوان يافت آن كو خضر را رهبر گرفت « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان اشعار . . . ، صص 133 - 135 .