ابن يمين ( 685 - 769 ه . ق )
ابن يمين در قريهء فريومد از قراى جوين خراسان چشم به جهان گشود . نامش امير محمود و نام پدرش امير يمين الدوله معروف به طغرايى فريومدى است . هنر ابن يمين در سرودن قطعات اخلاقى و اجتماعى است كه در آن همنوعان را به آزادگى ، عزّت نفس و قناعت دعوت مىكند و دانش و فضيلت را مىستايد . ابن يمين پس از انورى بزرگترين شاعر قطعهسراى پارسى است . بيشتر زندگى ابن يمين در قريهء فريومد گذشته و با مختصر املاكى كه از پدر به او رسيده بود ، روزگار مىگذراند . وى جزو مستوفيان زمان خود به شمار مىرفت . . . چندى در گرگان و هرات در مصاحبت امرا بزيست . ديوان اشعار وى در حدود پانزده هزار بيت است كه نزديك به سه هزار بيت آن مقطعات اخلاقى است و بقيه غزل و قصيده و مثنوى . ابن يمين در مولد خود چشم از جهان فرو بست . « 1 »
پادشاه اوليا
مقتداى اهل عالم چون گذشت از مصطفى * ابن عمّ مصطفى را دان على مرتضى
آن على اسم و مسمّى كز علوّ مرتبت * اوج گردون با حبابش ارض باشد با سما
آن كه از مغرب به مشرق كرد رجعت آفتاب * تا نماز بى نياز او نيفتد در قضا
آن كه نسبت خرقه را يكسَر به درگاهش برند * سالكان راهِ حق از اوليا و اتقيا
وان كه مىزيبد كه روح اللّه ز بهر افتخار * نوبت صيتش زند فوق السماوات العلا
اوست مولانا به فرمانى كه از حق ناحق است * چون توان منكر شدن در شأن او « من كنت » را
بر جهان جاهش سرادق مىكشد خورشيدوار * وز تواضع او به زير سايبانى از عبا
هامش
( 1 ) . سير سخن ، ج 2 ، صص 168 - 169 .