عمرى به شوق كعبهء ديدارت * فارغ ز نيش خار مغيلانم
عمرى غبار مقدم زُوّارت * شد توتياى ديدهء گريانم
عمرى ز سوز سينه و صدق دل * بر آستان قدس تو دربانم
در هر كجا كه بار سفر بستم * سوى تو بود ديدهء حيرانم
تا سر نهادهام به حريمت ، هست * خرّم چو فرودين ، دى و آبانم
* * *
هان اى غريب طوس ، رسيد اينك * روز وداع و شام غريبانم
هنگام رستخيز ، مرا درياب * كز جرم بيشمار هراسانم
شمس الشموس هستى و از احسان * پرتو فكن به كلبهء احزانم
ضامن شدى تو آهوى صحرا را * تضمين نماى ، بخشش عصيانم
خاكم سرشتهاند به مهر تو * رخ تافتن ز كوى تو نتوانم
در بامداد حشر ترا جويم * در بارگاه قدس ترا خوانم
* * *