تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
نعمت اينم بس كه در هر صبحدم چون آفتاب * رو به دربارِ امامِ راستان آورده‌ام
اين بزرگى بس مرا كز نعمت قُربِ جوار * سر خطِ آزادگى تا جاودان آورده‌ام
زادگاهم توس و جان پرورد اين آب و گلم * خانه زادم برترى زين خاندان آورده‌ام
دايه ، كامم را به نام نامِيَت برداشت از آنك * در نخستين حرف ، نامت بر زبان آورده‌ام
اى خدا را حجّت و اى هشتمين حجَّت به خلق * گر قبول افتد زبان مدح خوان آورده‌ام
خامه عمرى خيره رفت و چامه هم ، اينك ز شوق * بىريا در خدمتت اين هردوان آورده‌ام
بر دهانم خاك ! كى يارم ثنايت را به لفظ * بلكه اين معنى براى امتحان آورده‌ام
گفتم از الفاظ رنگين زيورى بندم به نظم * اى دريغا كاسمان و ريسمان آورده‌ام
وصف ذاتت در بيان هرگز نگنجد لا جرم * از دلِ اميدوارم ترجمان آورده‌ام
اشك ، يارى كرد و دل شد راهبر اين چامه را * راستى را سودهء دل ارمغان آورده‌ام
چون مرا در ساحت قُدست نمىباشد « كمال » * مصرع برجسته‌اى را نورهان 3241945 خ 0 1 خ آورده‌ام
در خراسان پيرو استاد شروانم كه گفت : * « اين گلاب و گل همه زين بوستان آورده‌ام »
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 247 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده