تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
[ 68 ] محمد رضا خزائلى معاصر
هر كه بر او ، نور رضا ( ع ) ، تافته است * در دل خود ، گنج رضا ، يافته است

در ستايش حضرت رضا عليه السلام

اى رهبرى كه ، بر دل و جان پيشوا تويى * آئينه دار ، مظهر لطف خدا ، تويى
رخشنده جان و ، پاك‌سرشت و فرشته خوى * ره بين به فيض رحمت حق ، رهنما تويى
همچون طلوع صبحى و نور سپيده دم * روشنگر زمانه‌اى و ، جانفزا ، تويى
زيبنده گوهرى و فروزنده اخترى * هشتم امام پاك ، امام رضا ( ع ) تويى
نور رسالتى و فروغ نبوّتى * سلطان جان و مونس دلهاى ما تويى
در بزم قدس و عالم كرّ و بيان پاك * پرتو فكن ، تجلّى شمس الضّحا تويى
اى نام تو ، درخشش پيوند ذو الجلال * بر خاك طوس ، روشنى كبريا تويى
تو جان جاودانى و ، مولاى راستان * ما را رهايى از تو ، و راه رها تويى
بر دل شكستگان و ، غريبان روزگار * پيوسته ، آستانهء مهر و وفا تويى
در گردباد سخت و ، پريشانى حيات * مأمن تويى ، حريم تويى ، التجا تويى
در تاختگاه ظلمت اهريمنان خاك * نور خدا ، مبشّر صلح و صفا تويى
ما در ره خجسته نياى تو رهرويم * داناى راه و رهبر راه نيا تويى
از سبزه‌زار خرّم مازندران به طوس * بهر تو آمدم كه مرا دلگشا تويى