[ 65 ] على باقر زاده « بقا » معاصر
« كوى رضا »
من خاك بوس درگه جانانم * روشن ز مهر اوست دل و جانم
آبشخورم به خاك سناباد است * يعنى مقيم روضهء رضوانم
چون ذرّهام به رهگذر خورشيد * چون مور بر سرير سليمانم
آب بقا به خضر ببخشايند * من در كنار چشمهء حيوانم
تا سايهء هماست مرا بر سر * بىاعتنا به افسر خاقانم
تا بودهام رضا به رضاى دوست * مانند گل شكفته و خندانم
هم جرعه نوش بادهء توحيدم * هم خوشه چين خرمن عرفانم
تا يافتم به كوى رضا مأمن * آسوده از حوادث دورانم
از چشمهء حيات بود آبم * وز سفرهء كريم رسد نانم
تا بردهام به حكم رضا فرمان * هستند مهر و ماه به فرمانم
تا مهر هشتم است مرا سرور * هفت اخترند بر سر پيمانم
منّت خداى را كه به حكم عشق * از عاكفان كعبهء ايمانم
از دوستان حيدر كرّارم * وز پيروان مكتب قرآنم
مدحتگرم سُلاله زهرا را * باشد گواه ، دفتر و ديوانم
* * *
اى جان پاك بر خط فرمانت * سر بر نهاده ، بر سر پيمانم