[ 67 ] ذبيح اللّه صاحبكار ( سهى ) معاصر
شمع ولايت
تا كه ره بر درگه آل پيمبر يافتم * هر چه گم كردم به هر درگاه از اين دريافتم
آنچه اسكندر ز فيض چشمهء حيوان نيافت * من ز خاك آستان آل حيدر يافتم
تا كه آوردم برين دولتسرا روى نياز * از دم روح القدس فيض مكرّر يافتم
بر در ارباب دنيا كى نهم روى نياز * من كه زين در كيمياى عافيت دريافتم
يك نفس رو برنخواهم تافت زين دار الامان * راحت خاطر ازين در ، يافتم گر يافتم
دامن مطلوب ازين درگاه آوردم به دست * گوهر مقصود ازين خاك مطهّر يافتم
تشنه كامى خسته بودم در بيابان طلب * لطف ايزد يار شد تا ره به كوثر يافتم
نقد توفيق و سعادت را كه مىجستم ز بخت * در حريم زادهء موسى بن جعفر يافتم
سالها سرمايهء عمر ار به غفلت باختم * رخ چو بر اين خاك سودم عمر ديگر يافتم
آنچه بر اين آستان اشك تمنّا ريختم * بخت يارى كرد و از هر قطره گوهر يافتم
بارگاه هشتمين شمع ولايت را به طوس * مرجع آمال درويش و توانگر يافتم
مژدهء رحمت نيوشيدم ازين دار السلام * نكهت رضوان درين خاك معطّر يافتم
گر به خود زين طالع فرخنده مىبالم رواست * كاين هما را بر سر خود سايه گستر يافتم
داشتم همواره بر الطاف او چشم اميد * تا سرانجام از نهال آرزو بر يافتم
تا كه بر اين در پناه آوردم از كيد جهان * خويشتن را ايمن از هر فتنه و شر يافتم
جان و دل قربان مولائى كه از فرّ و جلال * ملك دلها را به عشق او مسخّر يافتم
تا گداى اين درم سر بر فلك سايم ز فخر * كز فلك اين خاك را در رتبه برتر يافتم