تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
[ 64 ] احمد كمال پور « كمال » معاصر

التجا

اى مرا آرامش جان ، زى تو جان آورده‌ام * بندگى را در حضورت ارمغان آورده‌ام
بارگاهت را پى تعظيم ، سر بسپُرده‌ام * آستانت را پىِ تشريف ، جان آورده‌ام
خاك كوى مشكبويت را به مژگان رُفته‌ام * محضرت را روى گَرد آلود از آن آورده‌ام
دردمندم ، سر بر اين مِهر آستان بنهاده‌ام * ريزه خوارم رو بر اين گسترده خوان آورده‌ام
جُرم پنهان گر بيابان در بيابان كرده‌ام * اشك پيدا كاروان در كاروان آورده‌ام
جسم و جانى خسته و فرسوده از بار گناه * در جوار رحمتت اى مهربان آورده‌ام
ذرّه‌اى را پايبوس مهرِ تابان كرده‌ام * قطره‌اى را سوى بحر بيكران آورده‌ام
از بدِ ايّام و از جور گروهى نابكار * با تضرُّع رو بر اين دار الامان آورده‌ام