تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
اهل حق را گويم و گريم ز شوق آسيمه‌سر * داسِتانى طُرفه بهر دوستان آورده‌ام
پرتو افشان آفتابى در دلم تابيده است * ز آفتابى بس فروغ جاودان آورده‌ام
زين سفر آورده‌ام خود كيمياى مهر دوست * خاطرى مفتون و جانى مهربان آورده‌ام
تا نپندارى در اين سودا بود داد و ستد * اين همه از لطف يزدان رايگان آورده‌ام
اقتدا كردم به حسّان العجم 1241945 خ 0 1 خ در اين مقام * بهر اخوان بهره زان گسترده خوان آورده‌ام
از حكيم طوس در سر نشأه‌ها باشد مرا * آرى از طوف مزارش بوستان آورده‌ام
حجة الحقّ پير خيامم به جان گلشن دميد * زان بهار عشق و معنى گلستان آورده‌ام
از كمالِ شيخ نيشابور 0141945 خ 0 2 خ و فيض مرقدش * گنج عرفان كاروان در كاروان آورده‌ام
فيض ديدار رضا را بين كه با ديدار او * يك جِنان 8241945 خ 0 3 خ ديدم و ليكن صد جنان آورده‌ام
هان و هان از يمن ايمان كلك معنى زا نگر * اللّه للّه لطف ديگر از بنان آورده‌ام
تازگى از بيت بيت شعر « گلشن » بين عيان * تا نپندارى كه سبك باستان آورده‌ام
* * *