[ 63 ] سيد محمود گلشن كردستانى معاصر
دار الشّفاء
جان سرگردان بدين دار الامان آوردهام * چون فلك رو بر در اين آستان آوردهام
جسم بيمارى در اين دار الشّفاى بيدلان * جان بيتابى بدين دار الامان آوردهام
اى پدر در آستانت ، من كه فرزند توام * تا بگيرم حرز جان ، خط امان آوردهام
اى امام هشتم اى مير خراسان سوى تو * عشق را تعويذ جسم و حرز جان آوردهام
كمترم از ذرّه ، ليك از آفتاب مهر تو * سر به گردون ، فرق را بر فرقدان آوردهام
هر دو عالم را مدارى گر نباشد غير عشق * عشق عالمتاب را خود ارمغان آوردهام
بهر ديدار تو دارم يك جهان شوق و نياز * آستان بوس جلالت را جهان آوردهام
در مقامت آه سوزان قصّه گوى حال دل * در حضورت اشك خونين ترجمان آوردهام