فرشِيَم من ليك باشد همقدم عرشى مرا * جبهه ساى مقدمت را آسمان آوردهام
خشكدستيهاى گردونم شد از خاطر كه من * خويش را با نام تو رطب اللسان آوردهام
تلخكاميهاى دورانم فراموشست از آنك * طبع را با ياد تو عذب البيان آوردهام
اى بهار معرفت اى گلشن آراى كمال * گل ز گلزار تو در فصل خزان آوردهام
تكيهگاه عارفانى قبلهگاه عاشقان * كافرم گر جز حقيقت بر زبان آوردهام
بعد ديدارت به گردون نازم و گويم به خلق * فيضى از آن نخبهء كون و مكان آوردهام
نوگل باغ كرامت را اثر در من نگر * اختر چرخ امامت را نشان آوردهام
رشحهاى نوشيدهام زان بحر رحمت خضروار * تشنه جان را موج خيز بيكران آوردهام
از بهشتى ، نكهت ياس و سمن بشنيدهام * وز سپهرى ، طالع اخترفشان آوردهام
كنج عزلت جستگان را اين بشارت مىدهم * كز ديار عشق گنج شايگان آوردهام
دست افشان پاى كوبان سر ز پا نشناخته * آستينى پر گهر زان آستان آوردهام
در جهان خاكِيَم ليكن ز فيض قرب او * صد نشان از شور و شوق آن جهان آوردهام