تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
معاويه رسيد براى ابو العريان چنين نوشت : دينارهايى كه براى تو فرستاده شد ، تو را مهلت نداد و به رنگهاى ديگر در آورد . ديروز زياد با دار و دسته‌اش از كنار تو گذشت ، نا آشنا بود و فرداى آن همان چيزى كه نمى شناختى آشنا شد ، آفرين بر زياد اى كاش زودتر اين كار را مى كرد كه قربانى چيزى بود كه از آن مى ترسيد . چون اين ابيات را كه نامهء معاويه بود بر ابو العريان خواندند گفت : اى غلام پاسخ او را بنويس و چنين سرود : اى معاويه براى ما صله‌اى مقرر دار تا جانها با آن زنده شود ، و اى پسر ابو سفيان نزديك است كه ما را فراموش كنى ، اما زياد و نسب او در نظر من صحيح است و در مورد حق بهتان نمى زنم ، هر كس كار خير كند هماندم نتيجه‌اش به او مى رسد و اگر كار شر انجام دهد هر جا كه باشد نتيجه‌اش به او خواهد رسيد . جاحظ همچنين روايت مىكند كه زياد براى معاويه نامه نوشت و براى حج گزاردن از او اجازه خواست . معاويه براى او نوشت من تو را اجازه دادم و به سمت امير الحاج منصوب كردم و اجازه هزينهء يك ميليون درهم دارى . در همان حال كه زياد براى رفتن به حج آماده مى شد به برادرش ابو بكره خبر رسيد . ابو بكره از هنگام حكومت عمر كه زياد در گواهى دادن براى زناى مغيرة كار را مشتبه كرد با او قهر كرده و سوگندهاى گران خورده بود كه با زياد هرگز سخن نگويد . در اين هنگام ابو بكره براى ديدن زياد وارد كاخ شد ، پرده‌دار كه او را ديد خود را شتابان پيش زياد رساند و گفت : اى امير ، اينك برادرت ابو بكره وارد محوطه كاخ شد . زياد گفت : خودت او را ديدى گفت : آرى ، پيدايش شد آمد . در آن هنگام پسركى كوچك در دامن زياد بود كه با او بازى مى كرد ، ابو بكره آمد و مقابل زياد ايستاد و خطاب به آن كودك گفت : اى پسر چگونه‌اى همانا پدرت در اسلام مرتكب گناهى بزرگ شد ، مادرش را به زنا نسبت داد و خود را از پدر خويش نفى كرد و حال آنكه به خدا سوگند من نمى دانم كه سميه هرگز ابو سفيان را ديده باشد . اينك پدرت مى خواهد گناهى بزرگتر از آن مرتكب شود ، مى خواهد فردا به موسم حج برسد و خود را به ام حبيبة دختر ابو سفيان كه از زنان پيامبر و مادران مؤمنان است برساند . اگر پدرت از ام حبيبه اجازه بخواهد كه او را ببيند و او اجازه دهد - كه به عنوان برادرى از او ديدار كند - اى واى از اين كار زشت و مصيبت بزرگ براى پيامبر ، و اگر امّ حبيبة به او اجازه ندهد ، چه رسوايى بزرگى براى پدرت خواهد بود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 78 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى