تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
يزيد بن مفرغ حميرى و هجو او از عبيد الله و عباد پسران زياد را كه زياد مدعى پدرى آنان بود ، آورده و گفته است مى گويند اشعارى هم كه به عبد الرحمان بن حكم منسوب است از يزيد بن مفرغ است . آن گاه مى نويسد : ابن كلبى روايت كرده است كه زياد مدعى پدرى عبّاد شد و او را به خود ملحق ساخت ، همان گونه كه معاويه هم زياد را به خود ملحق ساخت و هر دو مورد هم ادعايى بيش نبود . گويد : چون به زياد اجازه گزاردن حج داده شد و آماده مى شد كه حركت كند و خويشاوندان خويشى خود را بر او عرضه مى داشتند ، عباد كه پينه دوز بود آمد و خود را به زياد نزديك ساخت و با او به گفتگو پرداخت . زياد گفت : واى بر تو ، تو كيستى گفت : من پسر تو هستم . گفت : اى واى بر تو كدام پسرم . عباد گفت : تو با مادرم فلان زن كه از فلان عشيره بود زنا كردى و مادرم مرا زاييد و من ميان بنى قيس بن ثعلبه و برده زرخريد ايشان بودم و هم اكنون هم برده ايشانم . زياد گفت : به خدا سوگند راست مى گويى و من مى دانم چه مى گويى و كسى فرستاد كه او را از بنى قيس خريد و آزاد كرد و زياد مدعى پدرى او شد و او را به خود ملحق ساخت و به سبب او از افراد قبيلهء قيس بن ثعلبه دلجويى مى كرد و به آنان صله مى پرداخت . كار عباد چندان بالا گرفت كه معاويه پس از مرگ زياد ، او را حاكم سيستان كرد و برادرش عبيد الله بن زياد را به ولايت بصره گماشت . عباد ، ستيره دختر انيف بن زياد كلبى را كه به روزگار خود سالار قبيلهء كلب بود به همسرى گرفت و شاعرى خطاب به انيف اشعار زير را سروده است : « اين پيام را به ابو تركان برسان كه آيا خواب بودى يا گوشت كر و سنگين است كه دخترى پاكيزه نسب را كه نياكانش از خاندان عليم و معدن كرم و بزرگوارى هستند به همسرى برده بنى قيس در آوردى ، مگر عباد و تبارش را نمى شناختى . » حسن بصرى مى گفته است : سه چيز در معاويه بود كه اگر فقط يكى از آن سه را هم مرتكب شده بود ، كار درمانده كننده‌اى بود . نخست اينكه همراه سفلگان بر اين امت شورش كرد و حكومت را به زور در ربود . دو ديگر پيوستن زياد را به خويشتن آن هم بر خلاف سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرموده است : فرزند از بستر است و براى زنا كار سنگ . و سوم كشتن حجر بن عدى واى بر او از كشتن حجر و ياران حجر .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 81 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى