تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
گواهى مى دهم كه ابو سفيان به طائف و پيش ما آمد ، من براى او گوشت و نان و شراب خريدم ، چون خورد و نوشيد گفت : اى ابو مريم براى من روسپى فراهم آور . من از پيش او بيرون آمدم و پيش سميه رفتم و گفتم : ابو سفيان از كسانى است كه جود و شرف او را مى شناسى به من فرمان داده است براى او روسپى فراهم سازم ، آيا تو حاضرى گفت : آرى ، هم اكنون عبيد با گوسپندانش بر مى گردد - عبيد شبان بود - و همين كه شامى خورد و سر بر زمين نهاد و خوابيد پيش او خواهم آمد . من پيش ابو سفيان برگشتم و خبر دادمش ، چيزى نگذشت كه سميه دامن كشان آمد و پيش ابو سفيان و در بستر او رفت و تا بامداد پيش او بود . چون سميه رفت به ابو سفيان گفتم : اين همخوابه‌ات را چگونه ديدى گفت : خوب همخوابه‌اى بود اگر زير بغلهايش بوى گند نمى داد . زياد از فراز منبر گفت : اى ابو مريم مادرهاى مردان را شماتت و سرزنش مكن كه مادرت سرزنش و شماتت مىشود ، و چون سخن و گفتگوى معاويه با مردم تمام شد ، زياد برخاست و مردم سكوت كردند . زياد نخست حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و سپس گفت : اى مردم معاويه و شاهدان چيزهايى را كه شنيديد گفتند و من حق و باطل اين موضوع را نمى دانم ، معاويه و شاهدان به آنچه گفتند داناترند و همانا عبيد پدرى نيكوكار و سرپرستى قابل سپاسگزارى بود ، و از منبر فرود آمد . شيخ ما ابو عثمان - جاحظ - روايت مىكند كه زياد در آن هنگام كه حاكم بصره بود از كنار ابو العريان عدوى كه پيرمردى كور و سخن آور و تيز زبان بود گذشت . پرسيد : اين هياهو چيست گفتند : زياد بن ابى سفيان است . ابو العريان گفت : به خدا سوگند ابو سفيان پسرى جز يزيد و معاويه و عتبه و عنبسة و حنظلة و محمد نداشت ، اين زياد از كجا آمده است اين سخن به آگهى زياد رسيد ، و كسى به او گفت چه خوب است زبان اين سگ را در بارهء خودت ببندى . زياد دويست دينار براى او فرستاد . فرستادهء زياد به ابو العريان گفت : پسر عمويت امير زياد براى تو دويست دينار فرستاده است كه هزينه كنى . گفت : پيوند خويشاونديش پيوسته باد ، آرى به خدا سوگند كه او به راستى پسر عموى من است . فرداى آن روز كه زياد با همراهان خود از كنار او گذشت ايستاد و بر ابو العريان سلام داد . ابو العريان گريست ، به او گفته شد چه چيزى تو را به گريه وا داشت گفت : صداى ابو سفيان را در صداى زياد شنيدم و شناختم چون اين خبر به