او نبودند ، ولى مردمى از ايشان و غير ايشان از ديوار خود را به خانهء عثمان رساندند و برخى از بردگان عثمان آنان را با تير زدند و تنى چند از ايشان زخمى شدند و ضرورت كار را به آنجا كشاند كه از ديوار به خانه فرود آيند و عثمان را احاطه كنند و يكى از آنان با شتاب خود را به عثمان رساند و او را كشت و آن قاتل هم همان دم كشته شد . ما همهء اين امور را در مباحث گذشته آورده و شرح دادهايم و از تبهكارى و سركشى اين قاتل نمى توان به تبهكارى ديگران حكم كرد و اما آنان فقط منظورشان نهى از منكر بود و ايشان نه تنها مرتكب قتل نشدند بلكه قصد آن را هم نداشتند و جايز است گفته شود كه ايشان به پاس خداوند خشم گرفتهاند و اينكه بر آنان ستايش شود و آنان را بستايند .
سپس اشتر را وصف كرده است و پس از آن به ايشان گفته است در فرمانهايى كه اشتر مىدهد ، آنچه را كه مطابق با حق است از او فرمانبردارى كنند و اين از شدت ديندارى و استوارى على عليه السّلام است كه در مورد اشتر هم كه از محبوب ترين افراد پيش اوست ، قيد مطابقت فرمان با حق را به كار برده است ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم فرموده است : « در كارى كه معصيت خداوند است از هيچ مخلوقى فرمانبردارى جايز نيست . » ابو حنيفه مى گويد : ربيع در دهليز كاخ منصور دوانيقى و در حضور مردم از من پرسيد : امير المؤمنين - يعنى منصور - در كار پادشاهى خود پياپى به من فرمان مىدهد و من در اين باره بر دين خود بيمناكم تو چه مى گويى گويد : من به ربيع گفتم : مگر امير المؤمنين به غير حق هم فرمان مىدهد گفت : هرگز ، گفتم : بنابر اين عمل كردن به حق براى تو اشكالى ندارد . ابو حنيفه مى گويد : ربيع مى خواست مرا شكار كند ، امّا من او را شكار كردم .
كسى كه در اين مقام در حضور مردم حق را گفته است ، حسن بصرى است و چنان بود كه عمر بن هبيرة امير عراق به هنگام حكومت يزيد بن عبد الملك در حضور مردم كه از جمله ايشان شعبى و ابن سيرين بودند به حسن بصرى گفت : اى ابا سعيد امير المؤمنين گاه به من فرمانى مىدهد كه مى دانم اجراى آن مايهء نابودى دين من است ، در اين باره چه مى گويى حسن گفت : من چه بگويم ، خداوند مىتواند تو را از شر يزيد حفظ فرمايد ولى يزيد هرگز نمى تواند تو را از عذاب خدا حفظ كند . اى عمر از خدا
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦٠