بترس و آن روزى را به ياد بياور كه شب آن آبستن قيامت است و فرشتهاى از آسمان فرود مى آيد و تو را از تخت فرماندهى به حجرههاى كاخ و سپس از آن به بستر بيمارى فرو مى كشد و از بستر تو را به گور منتقل مىكند و آن گاه هيچ چيز جز عمل تو براى تو كارساز نخواهد بود . عمر بن هبيره در حالى كه زبانش بند آمده بود ، گريان برخاست و رفت .
گفتار امير المؤمنين على عليه السّلام در مورد مالك اشتر كه فرموده است : « او شمشيرى از شمشيرهاى خداوند است » ، لقب خالد بن وليد هم بوده است و اختلاف است كه چه كسى او را به اين لقب ، ملقب ساخته است . قول ضعيفى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خالد را به اين لقب مفتخر فرمودهاند ولى صحيح آن است كه ابو بكر به سبب كشتارى كه خالد از اهل رده كرد و مسيلمه كذاب را هم كشت او را به اين لقب ، ملقب ساخت .
ابن ابى الحديد ، در شرح اين عبارت كه على عليه السّلام خطاب به مردم مصر مرقوم فرموده است « من در مورد او شما را بر خود ترجيح دادم . » ، مى گويد : عمر هم هنگامى كه عبد الله بن مسعود را به كوفه فرستاد در نامهء خويش به ايشان همين گونه نوشت و اين بدان سبب بود كه عمر در احكام از عبد الله بن مسعود استفتاء مى كرد و على عليه السّلام هم با اشتر بر دشمنان حمله مى كرد و دل سپاهيان را با بودن او ميان ايشان محكم مى ساخت و چون او را به مصر روانه فرمود ، طبيعى است كه مردم مصر را بر خود ترجيح داده است .
نامه ( 39 )
از نامهء آن حضرت است به عمرو عاص در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « فانّك قد جعلت دينك تبعا لدنيا امرئ ظاهر غيه » ، « همانا كه تو دين خود را پيرو دنياى مردى قرار دادى كه گمراهيش آشكار است . . . » ابن ابى الحديد پيش از آنكه كلمات و جملات را شرح دهد چنين مى گويد : آنچه كه على عليه السّلام در بارهء معاويه و عمرو عاص فرموده است ، عين حق و حقيقت است و بغض و خشم على عليه السّلام نسبت به آن دو موجب نشده است كه در نكوهش آنان