از مرگ ابو بكر ، على عليه السّلام اسماء را به همسرى گرفت و اسماء براى على عليه السّلام يحيى را آورد و در اين موضوع هيچ خلافى نيست .
ابن عبد البر در الاستيعاب مى گويد : ابن كلبى گفته است نام مادر عون پسر على عليه السّلام اسماء بنت عميس بوده ولى هيچ كس جز او اين سخن را نگفته است .
و هم روايت شده است كه اسماء بنت عميس همسر حمزة بن عبد المطلب هم بوده است و براى او دخترى به نام امة الله يا أمامة آورده است . محمد بن ابى بكر از كسانى است كه به روزگار زندگى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متولد شده است . ابن عبد البر در الاستيعاب مى گويد : محمد بن ابى بكر در سال حجة الوداع به آخر ذيقعده و هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آهنگ حج فرموده بود در ذو الحليفه متولد شد ، عايشه او را محمد نام نهاد و پس از آنكه قاسم پسر محمد متولد شد به او كنيه ابو القاسم داد و اصحاب پيامبر در اين كار مانعى نمى ديدند يعنى اينكه نام و كنيه رسول خدا را بر كسى نهند . محمد بن ابى بكر سپس در دامن على عليه السّلام تربيت شد و در كنف حمايت او بود تا آنكه در مصر كشته شد . على عليه السّلام بر او محبت مى كرد و او را مى ستود و برترى مى داد . محمد كه خدايش رحمت كناد اهل عبادت و اجتهاد بود و از كسانى است كه در محاصره عثمان دست داشت و چون پيش عثمان رفت ، عثمان به او گفت : اگر پدرت تو را در اين حال مى ديد خوشحال نمى شد . محمد بيرون آمد و پس از او كس ديگرى وارد شد و عثمان را كشت و هم گفته شده است كه محمد به كسانى كه همراهش بودند ، اشاره كرد و آنان او را كشتند .
ابن ابى الحديد سپس ديگر الفاظ و جملات نامه را توضيح داده و ضمن آن گفته است اگر بپرسى چه چيزى در دست على عليه السّلام بوده است كه براى محمد بن ابى بكر بهتر و كم زحمت تر از حكومت مصر باشد كه او را بر آن بگمارد ، مى گويم تمام مناطق اسلامى غير از شام در اختيار على عليه السّلام بوده است و ممكن است على عليه السّلام چنين تصميمى داشته است كه محمد را به حكومت يمن ، خراسان ، ارمينيه يا فارس بگمارد . سپس على عليه السّلام در اين نامه شروع به ستودن مالك اشتر فرموده است و على عليه السّلام سخت به او اعتماد داشته است ، همان گونه كه اشتر هم به راستى دوستدار و فرمانبردار بوده است . پس از آن على عليه السّلام براى اشتر دعا كرده است كه خداوند از او راضى باشد و من - ابن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٦