امير المؤمنين عليه السّلام اين نامه را به كارگزار خويش در مكه نوشته است تا او را بر آن كار آگاه فرمايد تا به مقتضاى سياست رفتار كند و در اين نامه چيزى در مورد آنكه اگر بر آنان دست يافت چه كند ، تصريح نفرموده است . مقصود از مغرب سرزمين شام است ، يعنى خبرگزاران على عليه السّلام كه در شام و پيش معاويه بودهاند ، چنين گزارش دادهاند و چون شام از سرزمينهاى غربى است آن را مغرب ناميده است . ابن ابى الحديد پس از توضيح جملههاى نامه بحث كوتاه زير را در بارهء قثم آورده است .
قثم بن عباس و پارهاى از اخبارش
مادر قثم بن عباس همان مادر ديگر برادران اوست . ابن عبد البر در كتاب الاستيعاب از قول عبد الله بن جعفر روايت مىكند كه مى گفته است من و عبيد الله و قثم ، پسران عباس سرگرم بازى بوديم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سواره از كنار ما گذشت و فرمود اين نوجوان را بلند كنيد و به من بدهيد ، منظور قثم بود . او را بلند كردند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را پشت سر خود نشاند و مرا هم جلو مركب خود سوار كرد و براى ما دعا فرمود ، و قثم در سمرقند به شهادت رسيد .
ابن عبد البر همچنين مى گويد : عبد الله بن عباس روايت كرده است كه قثم آخرين كسى است كه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - يعنى با پيكر مقدس آن حضرت - تجديد عهد كرده است ، بدين معنى كه او آخرين كسى بود كه از گور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون آمد . مغيرة بن شعبه مدعى بود كه او اين چنين بوده است ، على عليه السّلام منكر اين موضوع شد و فرمود : نه چنين است بلكه آخرين كسى كه از گور بيرون آمد قثم بن عباس بود .
ابن عبد البر مى گويد : قثم از طرف على عليه السّلام والى مكه بود . على عليه السّلام خالد بن عاص بن هشام بن مغيره مخزومى را كه از سوى عثمان والى مكه بود ، عزل فرمود و ابو قتاده انصارى را بر آن شهر گماشت و سپس او را بر كنار ساخت و قثم بن عباس را به جاى او گماشت و قثم تا هنگامى كه على عليه السّلام به شهادت رسيد ، همچنان حاكم مكه بود .
ابن عبد البر مى گويد : اين سخن خليفه است ، ولى زبير بن به كار گرفته است