تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
جان خودم سوگند كه اگر قحطانيان تو را به قوم خودت وا مى گذاشتند - يارى نمى دادند - بدون ترديد زبون و گمنام مى شدى و تيزى شمشيرت كند و تخت تو واژگون مى شد . اينك بر جاى باش و ما را با همهء بى ادبى كه در ماست تحمل كن تا سركشى افراد ما براى تو آسان شود و افراد رمندهء ما براى تو آرام گيرند ، كه ما در برابر زبونى دوستى نمى كنيم و ياراى نوشيدن جام خوارى را نداريم و سخن چينى و فتنه انگيزى را تحمل نمى كنيم و از خشم در نمى گذريم . معاويه گفت : آرى كه خشم شيطان است ، آسوده باش كه ما نسبت به دوست تو ناخوشايندى انجام نخواهيم داد و خشمى در بارهء او به كار نمى بنديم و حرمتى از او نمى شكنيم ، او را با خود ببر و چنين نخواهد بود كه بردبارى ما ديگران را فرا گيرد و شامل حال او نشود . عفير دست وليد را گرفت و او را به خانه خويش برد و گفت : به خدا سوگند تو بايد با اموال بيشترى از معدى كه از معاويه دريافت كرده است به ديار خويش برگردى . عفير همهء يمانيانى را كه در دمشق بودند ، جمع كرد و مقرر داشت كه هر مردى دو دينار بر مقرريش افزوده شود و آن مبلغ به چهل هزار دينار رسيد . عفير آن مبلغ را به سرعت از بيت المال گرفت و به وليد بن جابر داد و او را به عراق گسيل داشت .

نامه ( 33 )

از نامهء آن حضرت به قثم بن عباس كه كارگزارش بر مكه بوده است در اين نامه كه با اين عبارت شروع مىشود ، « اما بعد فانّ عينى بالمغرب كتب الىّ . . . » ، « اما بعد همانا جاسوس من در مغرب براى من نوشته است . » ابن ابى الحديد چنين مى گويد : معاويه پنهانى گروهى از داعيان خود را به مكه گسيل داشته بود تا مردم را به اطاعت از او فرا خوانند و اعراب را از يارى دادن امير المؤمنين على باز دارند و در دلهاى ايشان اين شبهه را بيفكنند كه على عليه السّلام يا قاتل عثمان است يا از يارى دادن او خوددارى كرده است و به هر حال كسى كه مرتكب قتل يا از يارى دادن خوددارى كرده باشد ، شايستهء خلافت نيست ، و به آنان گفته بود به زعم او اخلاق پسنديده و روش خوب معاويه را ميان مردم منتشر سازند . بدين سبب
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 53 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى