پيش ذو الكلاع فرستادند . يك سال كنار كاخ او ماندم و نتوانستم پيش او بروم ، يك بار از روزنهاى بر مردم نگريست و همهء اطرافيان او به خاك افتادند و سر به سجده نهادند .
پس از آن او را در شهر حمص ديدم كه فقير بود ، گوشت مى خريد و بر پشت مركوب خود مى نهاد و اين ابيات را مى خواند : « اف بر اين دنيا كه چنين است و من از آن در اندوه و آزارم ، اگر زندگى كسى در بامدادش روشن و باصفا باشد ، شامگاهان به او جام آميخته با خاشاك مى آشاماند ، خود من در چنان فراخى بودم كه اگر گفته مى شد از همهء عالم چه كسى پر نعمت تر است ، گفته مى شد اين شخص . » يكى از اديبان گفته است : اين دنيا در همان حال كه شير خود را مى نوشاند و سر شير عرضه مى دارد و بال خويش را بر افراد مى گستراند و با آرامش مى فريبد ، ناگاه دندان نشان مىدهد و اسب سركش خود را به تاخت در مى آورد و با اندوهها هجوم مى برد و تمام نعمتها را كه عرضه داشته است ، باژگونه مى سازد ، كامياب كسى است كه به ازدواج با دنيا فريفته نشود و آماده براى طلاق زودرس آن گردد .
اهاب بن همام بن صعصعه مجاشعى كه شاعرى عثمانى است چنين سروده است : « به جان پدرت سوگند كه اين سخن را تكذيب مكن كه خير همهاش از ميان رفته و جز اندكى باقى نمانده است ، مردم در دين خود گول خوردهاند و پسر عفان شر بسيارى باقى نهاده است . » ابو العتاهيه گفته است : « خانهاى با خراب شدن خانه ديگر آباد مىشود و زندهاى با ميراث مردهاى زندگى مىكند . » انس بن مالك گفته است : هيچ روز و شب و ماه و سالى نيست مگر آنكه آنچه پيش از آن بوده بهتر از آن است و من اين سخن را از پيامبر شما كه درود خدا بر او باد ، شنيدهام . شاعرى چنين سروده است : « بسا روزى كه از گرفتارى آن گريستم و چون از آن به روز ديگر رسيدم از آنكه آن را از دست دادم ، گريستم . » به يكى از دبيران بزرگ پس از اينكه اموال او را مصادره كردند ، گفتند : در اين زوال نعمت خود چه مى انديشى گفت : از زوال نعمت چارهاى نيست ، اگر نعمت زايل شود و خود باقى باشم بهتر از آن است كه من زايل شوم و نعمت باقى باشد . . .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٢