انجام مىدهد و توبه را به تأخير مى اندازد و چون رنجى به او رسد ، از راه شرع كناره مى گيرد . » اين موضوع در بسيارى از مردم موجود است كه چون رنج و محنتى به ايشان مى رسد ، كافر مى شوند يا از خشم و اندوه و دلتنگى چنان سخنانى بر زبان مى آورد كه نزديك به كفر است .
ابن ابى الحديد مى گويد : تا آخر اين فصل همه جملهها اگر چه از لحاظ لفظ با يكديگر مختلف است ، از لحاظ معنى يكى است و اين نمودارى از قدرت امير المؤمنين عليه السّلام بر ايراد عبارت و استخدام كلمات است .
سيد رضى كه خدايش رحمت كناد در پايان گفته است اگر در اين كتاب جز همين سخن چيز ديگرى نباشد ، براى اندرز راستين و حكمت رسا و بينايى بيننده و پند گرفتن انديشمند بسنده است .
حكمت ( 147 )
لكلّ امرى ء عاقبة حلوة او مرّة . « هر كس را سرانجامى تلخ يا شيرين است . » ابن ابى الحديد فقط به ارائهء شواهدى از آيات قرآنى و اشعار بسنده كرده است .
حكمت ( 148 )
الراضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم ، و على كل داخل فى باطل اثمان : اثم العمل به ، و اثم الرضا به « آن كس كه به كار گروهى خشنود است ، چنان است كه در آن كار همراه و ميان ايشان بوده است ، و هر كس در باطلى وارد شود ، دو گناه بر اوست يكى گناه كردار و ديگرى گناه راضى بودن به آن . » ميان رضايت به انجام دادن كارى و شركت در انجام دادن آن فرقى نيست ، مگر نمى بينى كه اگر آن كار زشت باشد همان گونه كه فاعل آن شايستهء نكوهش است ، راضى