تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
بدان چه خود انجام نمى دهد فرمان مىدهد . . . » ابن ابى الحديد در شرح اين سخنان چنين آورده است : بسيارى از مردم بدون آنكه عمل صالح انجام دهند به آخرت اميدوارند و مى گويند رحمت خداوند گسترده است . برخى از ايشان چنين مى پندارند كه فقط تلفظ دو كلمه شهادت - يگانگى خداوند و اقرار به پيامبرى رسول خدا - براى ورود به بهشت كافى است ، برخى هم خود را به توبه اميدوار مى سازند و گول مى زنند و امروز را به فردا مى اندازند و همچنان در فريب باقى مى مانند و فرصت آن را از دست مى دهند ، و بيشتر سخنان امير المؤمنين در اين فصل نهى كردن آدمى است از اينكه ديگران را پند و اندرز دهد ، آن هم به چيزى كه آن را براى خود لازم نمى داند ، همچون اين گفتار خداوند كه مى فرمايد : « آيا مردم را به نيكى كردن فرمان مى دهيد و خود را فراموش مى كنيد . » و نخستين سخن آن حضرت در اين معنى اين است كه مى فرمايد : « چنان شخصى در دنيا سخن پارسايان را مى گويد ولى عمل شيفتگان به دنيا را انجام مىدهد . » سپس او را چنين وصف مى فرمايد كه « اگر دنيا به او ارزانى شود ، سير نمى شود . » اين بدان سبب است كه طبيعت بشر با افزون طلبى سرشته است و فقط افراد موفق و دارندگان عزم استوار مى توانند اين خوى را سركوب كنند ، و سپس مى فرمايد : « اگر از آن محروم شود قناعت نمى كند . » يعنى به آنچه كه مقدر بوده و به او رسيده است قانع نيست ، و افزوده است : چنان شخصى از سپاسگزارى نسبت به آنچه به او ارزانى شده است ناتوان است . ظاهرا مقصود ناتوانى حقيقى نيست بلكه مراد اين است كه سپاسگزارى را رها مىكند و از رها كردن سپاسگزارى به ناتوانى تعبير فرموده است و ممكن است آن را به ناتوانى حقيقى هم معنى كرد . يعنى توانايى او به حدى نيست كه بتواند نعمتهاى خدا را آن چنان كه شايسته و بايسته است ، سپاس گزارد . دو جمله بعد هم نظير همين است و سپس فرموده است : « با آنكه به سبب بسيارى گناهانش از مرگ بيم و كراهت دارد ، باز همچنان بر گناهان خود پايدارى مى ورزد و اين از شگفتى هاست كه آدمى چيزى را ناخوش دارد و بر آن پايدار باشد ولى غرور و با آرزوها خود را گول زدن چنين مىكند ، و پس از آن فرموده است : « اگر بيمار گردد پشيمان مىشود و اگر سلامت يابد سرگرم خوش گذرانى مىشود . » همان است كه