گروه سوم است . سپس فرموده است : « آرى اين چنين دانش با مرگ دانشمندان مى ميرد . » يعنى چون من بميرم دانشى هم كه در سينهء من است مى ميرد زيرا كسى را نمى يابم كه آن را به او بسپارم يا به ميراث او قرار دهم . سپس استدراك فرموده و گفته است : آرى ، زمين خالى نمى ماند از كسى كه قائم به حجت خداى متعال است ، و زمان تهى نمى ماند از كسى كه از سوى خداوند متعال بر بندگانش سيطره دارد و نگهبان بر ايشان است . اين سخن على عليه السّلام گر چه نزديك به تصريح مذهب اماميه است ولى ياران معتزلى ما آن را بر ابدال معنى مى كنند كه همان كسانى هستند كه اخبار نبوى در بارهء ايشان حاكى از آن است كه در زمين در حال سياحت هستند ، برخى از ايشان شناخته شدهاند و برخى ناشناخته و آنان نمى ميرند تا آنكه آن راز پوشيده را كه همان عرفان است به گروهى ديگر كه قائم مقام آنان خواهند بود ، به وديعت بسپارند .
سپس شمار ايشان را اندك شمرده و فرموده است : مگر آنان چقدر هستند و گفته است و كجايند ، يعنى جايگاه آنان را مبهم دانسته است و افزوده است : كه آرى آنان شمارى اندك و داراى قدر عظيم هستند و پرتو علم حقيقى بر آنان تافته و كار پوشيده و در پرده براى آنان آشكار گرديده و راحت يقين و آرامش دل و گوارايى علم را احساس كردهاند و آنچه را كه بر مردم ناز پرورده دشوار است بر خود نرم و ملايم احساس مى كنند و آهنگ توحيد و از خود راندن شهوتها و زندگى خشن دارند . آنان به آن چيزى كه جاهلان از آن وحشت دارند ، انس گرفتهاند ، يعنى به عزلت و كناره گيرى از مردم و سكوت و خاموشى طولانى و خلوت گزينى و ديگر كارها كه شعار ابدال است .
امير المؤمنين عليه السّلام در بارهء آنان گفته است : در دنيا با بدنهايى زندگى مى كنند كه ارواح ايشان آويخته از محل اعلى است ، و اين همان چيزى است كه حكيمان مى گويند كه جانها آويخته به مبادى خود است و هر كس پاكيزهتر باشد ، تعلق و آويختگى او به مبدأ تمام تر است .
آن گاه فرموده است : « آنان خلفاى خداوند در زمين خدا و دعوت كنندگان به دين خدايند . » و در اين شبههاى نيست كه آدمى با وصول به آن درجه شايسته آن است كه خليفه خدا در زمين نام بگيرد و همين معنى گفتار خداوند به فرشتگان است كه فرموده است : « من در زمين خليفتى قرار مى دهم . » و گفتار ديگر خداوند كه فرموده است :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٦٥