محكوم است آن گاه فرموده است : « مال اندوزان گرچه به ظاهر زندهاند ولى نابود شدهاند . » و اين بدان سبب است كه ميان مال اندوخته با سنگى كه زير زمين باشد ، فرقى نيست ، زيرا صاحب آن به هر حال هلاك شده است كه از انفاق آن لذتى نبرده است و آن را در راههايى كه خداوند متعال تعيين فرموده هزينه نكرده است و اين خود هلاك معنوى است كه از هلاك جسمى سخت تر و بزرگتر است .
سپس فرموده است : « عالمان تا روزگار پاينده است ، پايندهاند . » كه اين سخن را ظاهرى است و باطنى . ظاهرش همان است كه خود در جملهء بعد فرموده است : « بدنهايشان از دست شده است و نشانهايشان در دلها موجود » يعنى آنچه كه از علوم تدوين كردهاند و بدين گونه گويى خود حضور دارند و موجودند . باطن اين سخن به اعتقاد افرادى كه به بقاى نفس معتقدند ، اين است كه آنان به حقيقت و نه به مجاز زندهاند و « آثار و نشانههاى ايشان » كنايه و لغز است يعنى ذات آنان در حظيرهء قدوس موجود است . و اين سخن آن حضرت كه « با دست خود اشاره به سينهء خويش كرد و گفت اين جا دانشى انباشته است » ، به نظر من - ابن ابى الحديد - اشاره به عرفان و وصول به مقام اشرفى است كه كسى به آن نمى رسد مگر يگانه مهترى از جهان كه خدا را در او رازى نهفته است و او را به حق پيوندى ويژه .
آن گاه فرموده است : « كاش براى آن فرا گيرانى مى يافتم . » ولى چه كسى است كه ياراى فراگيرى آن را داشته باشد حتى چه كسى است كه ياراى درك آن را داشته باشد .
سپس فرموده است : آرى يافتم ، ولى آنان را به پنج گروه تقسيم فرموده است : نخست گروهى كه اهل رياء و خود نمايى اند ، كسانى كه به دين و دانش خود نمايى مى كنند و هدف ايشان دنياست ، آنان ناموس دينى را دام شكار اهداف دنيا قرار مى دهند .
گروه دوم ، گروهى از اهل خير و صلاح اند ولى در امور پيچيدهء الهى داراى بينش نيستند و از آشكار كردن راز براى آنان بيم آن مى رود كه به اندك چيزى در دلهايشان شبهه افتد و مقام معرفت ، مقامى سخت و بزرگ است كه فقط مردانى مى توانند در آن پايدار باشند كه با توفيق و عصمت مؤيد گردند .
گروه سوم ، شخص در جستجوى لذات و طرب و مشهور به قضاى شهوت خويش است كه چنان شخص و گروه شايسته اين مقوله نيستند .
گروه چهارم مردمى كه به گرد آورى و مال اندوزى مى پردازند و اموال خود را نه در مورد شهوات خويش و نه در غير آن هزينه نمى كنند ، حكم اين گروه چون حكم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٦٤